گنجشك به خدا گفت:
لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگيم،
سرپناه بي كسيم بود؛ طوفان تو آن را از من گرفت.
كجاي دنياي تو را گرفته بودم؟
خداوند فرمود: ماري در راه لانه ات بود، تو خواب بودي
به باد گفتم لانه ات را واژگون كند، انگاه تو از كمين مار
پر گشودي!
چه بسيارند بلاها كه از تو بواسطه محبتم دور كردم
و تو ندانسته به دشمنيم برخاستي.
+ نوشته شده توسط محمدی زاده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت
9:38 قبل از ظهر |

