تبليغاتX
دانشجو

بنام خداوند بزرگ ومتعال

دلم بد جوري هواي پسر عموي دلسوزم كه در سانحه رانندگي پارسال تهران

پس از تحمل مشقات فراوان جان خود را از دست داد را كردم. آري هميشه

بايد تا مي توانيم قدر همديگر را بدانيم و این را به خاطر بسپاریم که

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است

 محبتشان نسبت به يكديگر نامحدود مي شود.

 يك شعر از يك شاعر در ذهنم بود كه نمي دانستم

آن را به چه چيزي مرتبط كنم تا اينكه به ياد آن بزرگوار افتادم.

Your Image Thumbnail

مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد     فریبند زاد و فریبا بمیرد

        شب مرگ تنها نشیند به موجی    رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب   که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی برآنند که این مرغ شیدا    کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد    که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم    ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد

چو روزی از آغوش دریا برآمد   شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن     که می خواهد این قوی زیبا بمیرد.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:39 قبل از ظهر |

سرو خنديد سحر، بر گل سرخ

من به يك پايه بمانم صد سال

من كه آزاد و خوش سر سبزم

دولت آن است كه جاويد بود

گفت، فكر كم و بسيار مكن

ما بدين يك دم و يك لحظه خوشيم

قدر اين يك دم و يك لحظه بدان

چون كه گلزار نخواهد ماندن

چه غم ار همدم من نيست كسي

عمر گر يك دم و گر يك نفس است

ما بخنديم به هستي و به مرگ

آشكار است ستمكاري دهر

يك ره ار داد، دو صد راه گرفت

تو هم از پاي در آيي ناچار

بايد آزاده كسي را خواندن

گل چرا خوش ننشيند، دايم

يك نفس بودن و نابود شدن

هر چه خوانديم، نگشتيم آگه

 كه صفاي تو، به جز يك دم نيست

مرگ، با هستي من توأم نيست

پشتم از بار حوادث، خم نيست

خانه دولت تو، محكم نيست

سرنوشت همه كس، با هم نيست

نيست يك گل، كه دمي خرم نيست

تا تو انديشه كني، آنهم نيست

گل اگر نيز نماند، غم نيست

خوشتر از باد صبا،‌همدم نيست

تا بكاريش توان زد، كم نيست

هيچ گه چهره ما درهم نيست

زخم بس هست، ولي مرهم نيست

چه توان كرد، فلك حاتم نيست

آبت از كوثر و از زمزم نيست

كه گرفتار، در اين عالم نيست

ماهتاب و چمن و شبنم نيست

در خور اين غم و اين ماتم نست

درس تقدير، بجز مبهم نيست

 

پروین اعتصامی

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:59 قبل از ظهر |