تبليغاتX
دانشجو

دانشجو

دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران

.۱                 واژه هاي زير را تعريف كنيد ؟

حلال ، حل شونده ،‌انحلال پذيري ، غلظت ،‌ محلولهاي رقيق ، محلولهاي غليظ ، محلول سيرنشده ومحلول ابرسيرشده

2.                 تعادل زير چه موقع برقرار مي شود و مربوط به چه نوع محلولي است ؟

ماده حل شده                      ماده حل شونده باقيمانده

 

3.                 اثر دما و فشار را برانحلال پذيري توضيح دهيد . (اثر دما را به كمك اصل لوشاتليه و اثر فشار را بوسيله قانون هنري )

4.                 تعريف كنيد با ذكر رابطه

كسر مولي ، مولاريته ،‌اكي والان ، نرماليته ،‌درصد وزني

5.                 عددظرفيت‌ياn رابراي‌اسيدها،بازهاو واكنشهاي اكسيد اسيون احياء با ذكر مثال عنوان كنيد ؟

6.                 يك محلول غليظ HCl شامل 37% وزني HClو چگالي آن g/ml18/1 است ، مولاريته اين محلول چقدر است ؟

7.                 مولاليته يك محلول 5/12% گلوكز (C6H12O6) در آب چقدر است ؟ درصورتيكه وزن مولكولي گلوكز 180باشد ؟

8.         محلول تهيه شده از دو جزء B,A‌را در نظر بگيريد فشاربخار اين محلول (P كل ) چه نسبتي با فشارهرجزء دارد فشار جزئي هريك از اجزاء B,A را با توجه به كسر مولي بيان كنيد .

9.         الف : در واكنش زير نماد aq مخفف چه چيزي است . ب: مواد يوني در محلولهاي آبي به........................................................ تبديل مي شوند .

10.            تعريف جامع و كامل از واژه اكسايش و كاهش ارائه دهيد و يك مثال بزنيد .

11.            مفهوم اسيد باز را از نظر آرنيوس با ذكر مثال تعريف كنيد .

12.            اسيد قوي و بازقوي و اسيد ضعيف و باز ضعيف را با توجه تفكيك در محلولهاي رقيق آبی ، تعريف كنيد و از هركدام يك مثال بزنيد .

13.            اسيدهاي تك پروتوني و چند پروتوني را تعريف كنيد با ذكر مثال .

14.      اگر 50 ميلي متر از يك محول اسيد سولفوريك ، 52/37 ميلي ليتر از يك محول سود 1492/0 نرمال براي خنثي شدن كامل لازم داشته باشد ، نرماليته آن چقدر است ؟

15.            واژه هاي زير را تعريف كنيد ؟

تيتراسيون،خنثي‌كردن،شناساگر،عامل‌اكسنده‌عامل‌كاهنده،عدد‌اكسايش‌، محلول استاندارد، نقطه هم ارزي .

16.            در واكنش زير بصورت كامل توضيح دهيد كه چرا از شناساگر استفاده نمي كنيم

(واكنش منگا متري)

8 H++5Fe2++MnO4-                            5Fe3++Mn2++4H2O

 

17.            اسيد و باز لوئيس را تعريف كنيد با ذكر مثال ؟

18.            واژه هاي زير را تعريف كنيد ؟

ظرفيت گرمايي (  c ) ‌، گرماسنج ، واكنشهاي گرماده ، واكنشهاي گرماگير

19.            يك مثال از واكنشهاي گرماده و گرماگير عنوان كرده و سپس نمودار يك واكنش گرماده و گرماگير را رسم كنيد ؟

20.            قانون هس را تعريف كنيد با ذكر مثال ؟

21.            معادله گرما شيميايي زير مفروض است .

 

 

سپس با توجه به معادلات بالا مقدار H   واكنش زير را بدست آوريد ؟

4N2 (g)+3H2O(L)                            2NH3(g)+3N2O(g)                   

22.            الف : آنتالپي تشكيل استاندارد را با چه نمادي نشان مي دهند وآن را تعريف كنيد ؟

ب : شرايط استاندارد چه دما و چه فشاري دارند .

23.            با توجه به آنتالپي تشكيل توضيح دهيد كه گرافيت پايدارتر است يا الماس ؟

24.            وزن مولكولي ‌، وزن فرمولي را تعريف كنيد ، وزن فرمولي و مولكولي هريك از موارد زير را حساب كنيد .

Al2(SO3)3  , BaCl2 , H2O

*نكته:دقت كنيدكه در پيوندهاي يوني ، ميان وزن فرمولي و مولكولي تفاوت عمده وجود دارد .

25.            مول و عدد آموگادر را تعريف كرده و سپس بگوييد 024/18 گرم از اتم بريليم چند مول بريليم و چه تعداد اتم بريليم دارد ؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

با سلام خدمت دانشجویان ارجمندم در رشته کاردانی پالایش 

سوالات امتحانی از کتاب، جزوات کلاس و ازمایشگاهها و همچنین سوالات اخر فصل که در زیر اشاره شده است می باشد.

فصل2: 6و9و13و27و28

فصل3: 9و11و21و 22و34و40و49و54

فصل4: 5و12و18و22و26و35و39و44

فصل5: 4و16و24و32و34و41و45و58

فصل 10: 3و11و36و40و47و56و65و73و78

فصل14: 1و3و9و17و19و20

موفق باشید


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط محمدی زاده  | 


شب آرامی بود

 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم 

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

!!!هیچ

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

 

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم. 

                           سهراب سپهری

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 8:5 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

با سلام خدمت دانشجويان گرامي

كليه دانشجوياني كه با اينجانب كلاس دارند تاريخ امتحان سه شنبه سوم خرداد ساعت پنج بعداز ظهر مي باشد.

مواد امتحان به شرح زير مي باشد:

1-تئوريها و محاسبات

2- سوالات موجود در وبلاگ

3- اكسل

ضمنا امتحان بصورت تستي و تشريحي مي باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 7:33 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

بنام خداي زيباييها

آغاز سال 1390 هجري شمسي را به تمام دوستان،آشنايان،فاميل ،همكاران و 

دانشجويان گراميمتبريك عرض ميكنم انشاءكه سالي سرشار از موفقيت داشته باشيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

بسمه تعالي

از كليه دانشجويانم بخاطر زحماتشان ممنونم.موفق باشيد

شماره دانشجويي نمره امتحان(از۱۵) نمره اكسل(از۲)
۸۴۴۲۲۹۳ ۱۰.۵ ۲
۸۲۴۳۹۶۱۹ ۶ ۲
۸۶۰۳۸۴۳۲۶ ۹ ۲
۸۵۰۶۵۵۶۳۱ ۱۰.۵ ۲
۸۶۰۳۸۴۴۴۳ ۱۲ ۱.۵
۸۴۵۷۷۱۸۵ ۱۱.۲۵ ۲
۸۴۵۳۳۳۶۳ ۹ ۱.۵
۸۴۵۰۷۸۳۵ ۱۱.۵ ۲
۸۵۰۴۰۵۹۲۳ ۱۵ ۲
۸۵۰۴۰۵۸۸۲ ۷.۵ ۱.۵
۸۶۰۶۳۷۱۵۵ ۹.۷۵ ۱.۷۵
۸۵۰۴۰۶۲۴۵ ۱۱.۲۵ ۲
۸۴۴۲۵۶۷۱ ۶.۷۵ ۲
۸۷۰۴۲۴۴۵۱ ۱۱.۲۵ ۲
۸۷۰۴۲۴۲۹۳ ۱۰.۵ ۱.۲۵
۸۲۴۰۷۸۴۴ ۱۱.۲۵ ۲
۸۵۰۴۰۵۹۴۳ ۱۳.۵ ۲
۸۳۴۴۷۸۷۳ ۶.۷۵ ۰
۸۵۰۴۰۶۲۶۸ ۱۲.۷۵ ۱.۵
۸۳۴۴۷۵۴۷ ۹ ۱.۵
۸۵۰۶۵۵۶۲۱ ۱۱.۲۵ ۲
۸۴۴۶۶۹۰۱ ۶ ۲
۸۵۰۴۰۶۰۰۳ ۱۲ ۲
۸۵۱۰۸۹۸۰۹ ۱۲.۷۵ ۰
۸۵۰۶۵۵۷۲۲ ۱۲ ۱.۲۵
۸۵۰۴۰۶۱۲۰ ۱۰.۵ ۲
۸۶۰۶۳۷۰۹۴ ۱۳.۵ ۱
۸۳۶۹۹۵۹۷ ۸.۲۵ ۱
۸۴۶۵۷۴۰۹ ۱۲.۷۵ ۱
۸۷۰۴۲۴۳۸۲ ۹ ۱
۸۶۰۳۸۴۳۶۹ ۱۰.۵ ۱.۲۵
۸۷۰۴۲۴۴۷۰ ۱۰.۵ ۱.۷۵
۸۶۰۶۳۷۵۰۱ ۱۲.۷۵ ۲
۸۳۴۴۷۵۸۹ ۱۰.۵ ۲
۸۵۰۴۰۶۲۴۷ ۸.۲۵ ۲
۸۴۶۷۷۱۸۱ ۹.۷۵ ۱.۷۵
۸۵۰۴۰۶۲۶۹ ۹.۷۵ ۱.۵
۸۳۴۴۷۶۳۰ ۱۱.۲۵ ۲
۸۵۰۴۰۵۹۹۶ ۱۲.۷۵ ۱.۷۵
۸۵۰۴۰۵۸۶۸ ۸.۲۵ ۲
۸۵۰۴۰۶۲۰۰ ۹ ۰
۸۳۴۴۷۵۸۴ ۱۰.۵ ۱
۸۴۴۴۰۵۵۶ ۸.۲۵ ۱.۵
۸۶۰۳۸۴۶۱۲ ۱۲ ۲
۸۴۳۷۰۹۲۵ ۱۰.۵ ۰.۷۵
۸۳۴۴۷۸۳۲ ۸ ۱
۸۶۰۳۸۴۴۸۰ ۱۳.۵ ۱.۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

عیال‌وارترین مرد ایران!

یکی از خاطرات بامزه‌ای که همه فرزندان و اطرافیان حاجعلی آن را به خوبی به یاد دارند، مربوط به روزی می‌شود که حاجعلی سه نفر از همسرانش را در یک شب عقد کرد.

همشهری سرنخ در شماره 68 خود گزارشی خواندی از عیالوارترین مرد ایران را به همراه عکس‌های دیدنی از این خانواده منتشر کرده که بخش‌هایی از این گزارش در ادامه می‌آید:

با 26 زن، 195 فرزند و بیش از200 نوه و نتیجه در خانه‌ای در شمال کشور زندگی می‌کرد. تعداد فرزندان او آن‌قدر زیاد بود که برای انتخاب نام آنها با مشکل روبه‌رو شده بود. دو گوسفند، 50 کیلو برنج، 20 کیلو آرد، هفت کیلو حبوبات، چهار کیلو روغن، یک کیلو چای و 10 کیلو قند و شکر مصرف روزانه خانه آنها بود. درباره حاجعلی حق‌پناه صحبت می‌کنیم؛ مردی که در دهه 50 به خاطر خانواده پرجمعیتش تیتر یک روزنامه‌های کشور شد. حالا 34 سال از مرگ حق‌پناه می‌گذرد و خانواده حق‌پناه‌ها جمعیتشان خیلی بیشتر از قبل شده. آن‌قدر که محاسبه تعداد خانواده برای خودشان هم سخت است. خبرنگار و عکاس سرنخ برای اینکه از اوضاع و احوال این خانواده پرجمعیت بعد از مرگ حاجعلی باخبر شوند؛ درست روزی که اعضای این خانواده برای ولیمه دور هم جمع شده بودند؛ شال و کلاه کردند و به روستای جوجاده رفتند.

اگر سری به جوجاده، روستایی بین قائمشهر و ساری بزنید؛ اولین موضوعی که توجه شما را به خود جلب می‌کند تعداد بی‌شمار افرادی است که نام خانوادگی‌شان حق‌پناه است. آنها همه از بازماندگان مردی به نام حاجعلی حق‌پناه هستند که به خاطر تعداد زیاد همسر و فرزندانش نامش به روزنامه‌ها راه یافت.

«من خودم هم حق‌پناه هستم. با کدامشان کار دارید؟!» اینها را راننده تاکسی‌ای می‌گوید که ما از او سراغ خانواده حق‌پناه را می‌گیریم. اکثر ساکنان روستای جوجاده از بچه‌ها، نوه‌ها، نتیجه‌ها و ندیده‌های حاجعلی حق‌پناه هستند که با جمعیت زیادشان روستا را به نام خود درآورده‌اند. راننده می‌گوید: «حتی مسجدی که در مرکز جوجاده قرار دارد زمینی بوده که حاجعلی حق‌پناه به اهالی اهدا کرده تا مراسم‌شان را آنجا برگزار کنند. نام حاجعلی را می‌توانید روی سر در این مسجد که بخش‌هایی از آن هنوز نیمه‌کاره مانده ببینید.»

اینجا همه حاجعلی را به خاطر تعداد همسرها و فرزندان بی‌شمارش به علاوه نفوذ و ثروتی که داشته می‌شناسند. حاجعلی در یک خانواده فقیر به دنیا آمد اما با سعی و تلاش در سن 24 سالگی صاحب مال و املاک زیادی شد. حق‌پناه بزرگ سرانجام در سن 95سالگی به خاطر کهولت سن و به مرگ طبیعی فوت کرد. آن زمان کوچکترین فرزند حاجعلی که از همسر بیست و ششمی‌اش بود؛ سه سال بیشتر نداشت. حالا اگرچه حاجعلی و زن‌هایش همه به رحمت خدا رفته‌اند اما هنوز که هنوز است چرخ روستای جوجاده به کمک پسران، دختران، نوه‌ها، نتیجه‌ها و ندیده‌های حق‌پناه می‌چرخد.

از آمل تا بابل

«خودمان هم آمار دقیقی از تعداد فرزندان پدرمان نداریم. تا به حال فرصتی هم پیدا نکرده‌ایم که شجره‌نامه‌ای از خاندانمان تهیه کنیم.» اینها را حسن، یکی از پسران زن ششم حاجعلی می‌گوید. او 65 سال دارد و وقتی حرف به اینجا می‌رسد که خودش چند زن دارد با خنده ادامه می‌دهد؛ «من یک زن بیشتر ندارم در عوض خدا به من نه دختر و یک پسر داده، راستش خانمم تحمل هوو ندارد. خدا نکند از کار خانمی تعریف کنم آن شب را باید بیرون از خانه بخوابم.» در میان پسران حاجی تنها چند نفرشان هستند که مانند پدر چند همسر گرفته‌اند اما هیچ‌کدام نتوانسته‌اند رکورد پدرشان را در این زمینه بشکنند اما نکته جالب اینجاست که نه خود حاجی و نه پسرانش تا به حال کارشان به طلاق نکشیده است و همسرانشان به‌خوبی و خوشی با هم زندگی می‌کنند. حسن می‌گوید: «زن اول پدرم عاروس نام داشت. پدرم زمانی که 24 سال داشت با این زن که آن زمان 18 ساله بود؛ ازدواج کرد.»


به گفته حسن، پدرش در اکثر شهرهای مازندران همسر داشته و تا آنجا که او می‌داند پدرش برای زن‌هایش شش خانه خریده بوده؛ «از آمل گرفته تا بابل، قائمشهر، نکا، ساری، زرین‌کلاه و... پدرم زن گرفته بود.» پسران حاجعلی درباره راه و روش زندگی پدرشان حرف‌های زیادی برای گفتن دارند؛ «پدر کارهای زیادی انجام می‌داد. او در حدود 20 هکتار مزرعه گندم، جو، برنج و پنبه داشت و زن‌هایش پا به پایش در مزرعه کار می‌کردند.»

حق‌پناه بزرگ مرد کاری و پرتلاشی بود. او در کنار مزرعه‌داری دستی هم در خرید و فروش دام داشت. برای همین مجبور بود به شهرهای مختلف سفر کند و گاو وگوسفندهایش را بفروشد. شاید یکی از دلایلی که باعث شد حاجعلی 26 زن را به عقدش دربیاورد؛ همین سفرهای زیاد بوده است؛ «به نظر ما یکی از دلایل اینکه پدرمان زیاد زن گرفته، می‌تواند سفرهای زیادی باشد که او می‌رفته. مثلا مادر حسن‌آقا که نامش محرم بود و مادر من و یک خانم دیگر از زن‌هایی بودند که پدرم آنها را در آمل دیده و با آنها ازدواج کرده بود.»

غلامرضا کوچکترین پسر حاج علی است. او 35 سال دارد و نام دخترش که کوچک‌ترین نوه حاجعلی به حساب می‌آید را به احترام مادر خدا بیامرزش مهتاب گذاشته است؛ «مهتاب زن آخر حاجی بود. او 14 ساله بود که به عقد حاجعلی 70ساله درآمد. مردم روستا مدعی بودند که حاجعلی او را از بقیه همسرانش بیشتر دوست دارد.»

خانه‌ای برای 12 هوو

خانه حاجعلی در جوجاده تا سال 73 همچنان پابرجا بود اما در همان سال، وقتی زن‌های فامیل دور هم جمع شدند تا برای غلامرضا، پسر کوچک خانواده آش پشت پای سربازی درست کنند، به خاطر شیطنت بچه‌های فامیل، خانه آتش می‌گیرد و بیشتر یادگاری‌های به‌جا مانده از حاجعلی در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آخرین پسر حاجعلی در این‌باره می‌گوید: «زیر خانه پدر کاه زیادی جمع کرده بودیم. آن روز بچه‌های کوچک شیطنت کردند و با آتش زدن کاه‌ها خانه را به آتش کشیدند. خوشبختانه شخصی در این حادثه آسیب ندید اما خانه پدریم با همه یادگاری‌هایش سوخت.»

خانه اصلی حاجعلی در بالاترین نقطه روستا و روی تپه‌ای بلند قرار گرفته بود. جایی که به قول حسن، هم به ساری مشرف بود و هم قائمشهر. بعد از آن آتش‌سوزی، بعد از پاکسازی بقایای خانه سوخته، آنجا را به باغ تبدیل کردند و درختان نارنگی، پرتقال و انار زیادی آنجا کاشتند؛ «پدرم عاشق خانه‌اش بود و تا جایی که به خاطر دارم؛ او با 12 زن خود و همه فرزندانش در آن خانه به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند.» این‌ها را علامرضا اضافه می‌کند در خانه حاجعلی 12 هوو و فرزندانشان به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. همسران حق‌پناه بزرگ به خوبی کارها را بین خود تقسیم کرده و با هم کنار آمده بودند. حسن درباره زندگی در خانه پدری‌اش می‌گوید: «آن زمان مادرانمان در حیاط خانه یک گهواره سراسری با پارچه درست می‌کردند و بچه‌ها را در آن می‌خواباندند. کارهای خانه بین زن‌ها تقسیم شده بود. یکی از آنها فقط مسوول نگهداری از نوزادان بود.»

حاجعلی برای اینکه نظم و انضباط را در خانواده پرجمعیتش برقرار کند؛ گاهی مجبور می‌شد ابروهایش را درهم بکشد و با توپ و تشر اوضاع را آن‌طور که دلش می‌خواهد سر و سامان دهد. او مرد خانواده‌داری بود و تا آنجا که می‌توانست سعی می‌کرد خانواده‌اش را دور هم جمع کند. غلامرضا که یکی از پسران تحصیلکرده حاجعلی است؛ می‌گوید: «پدرم به اتحاد و همبستگی در خانواده خیلی اهمیت می‌داد. حتی در زمان ناهار و شام با اینکه تعداد خانواده زیاد بود اما او در چند نوبت غذا می‌خورد تا دل همه را به دست بیاورد و با همه اعضا خانواده‌اش دور هم بنشینند.»

جیره پادگانی

سال‌ها پیش وقتی حاجعلی به خاطر تعداد زیاد زنان و فرزندانش سوژه روزنامه‌ها و مجله‌ها شد؛ درباره زندگی‌اش به خبرنگارها گفت: «من در چند نوبت با خانواده‌ام شام و ناهار می‌خورم. اول با یکی از همسرانم و فرزندانمان و بعد هم به نوبت با بقیه غذا می‌خورم. به همین خاطر پرخور شده‌ام!»

حق‌پناه بزرگ مرد دست و دلبازی بود و به خاطر کار و تلاش زیادی که انجام می‌داد؛ وضع مالی خوبی به‌هم زده بود. او دوست نداشت به اهل و عیالش بد بگذرد. رشید یکی دیگر از فرزندان حاجعلی در این‌باره می‌گوید: «غذای ما خیلی زیاد بود. ما آن زمان که دور هم بودیم؛ روزی دو گوسفند، بیش از 10 مرغ، 50 کیلو برنج، 20 کیلو آرد، هفت کیلو حبوبات، چهار کیلو روغن، دو کیلو کره، هشت کیلو پنیر، یک کیلو چای و 10 کیلو قند و شکر مصرف می‌کردیم.»

غلامرضا در ادامه صحبت‌های برادرش با خنده می‌گوید: «ما در خانه قبلی‌مان جایی داشتیم به اسم بالاخانه. آنجا همیشه یک لاشه گوسفند آویزان بود و به محض اینکه نزدیک بود تمام شود؛ پدرم آن را برمی‌داشت و یک لاشه پرگوشت دیگر آویزان می‌کرد.»

به هر حال خرج خانه‌ای که در آن 12 هوو، 195 پسر و دختر و بیش از 200 نوه و نتیجه زندگی می‌کردند، معلوم است که زیاد می‌شود اما حاجعلی به خاطر داشتن زمین‌های زیاد وکشاورزی مناسب می‌توانست هزینه خانواده‌اش را تامین کند. البته این برای زمانی بود که حاجعلی تنها 12 زن داشت اما وقتی تعداد همسران او به عدد 26 رسید؛ حق‌پناه بزرگ مجبور شد برای بقیه زن‌هایش در شهرها و روستاهای اطراف جوجاده خانه بگیرد و هرچند روز یک بار برای سرکشی به وضعیت آنها به شهرها و روستاهای دیگر مازندران رفت و آمد کند. او برای رفت و آمدش هم آدابی داشت که بچه‌ها باید آن را رعایت می‌کردند؛ «پدرمان اسبی داشت به اسم سهند.زمانی که او می‌خواست برای دیدن زن و فرزندانش به شهر دیگری برود با سهند تا لب جاده می‌رفت و از آنجا سوار بنز 190اش می‌شد. وقتی هم که می‌خواست برگردد؛ یکی از دختران یا پسرانش باید با اسب لب جاده می‌رفت و آن‌قدر منتظر می‌ماند تا حاجی از راه برسد و سوار بر سهند به داخل روستا برگردد.»

خواستگاری برای هوو

پسران حاجعلی تا دلتان بخواهد از پدرشان و کارهایی که انجام داده، خاطره دارند اما حتما دختران حق‌پناه هم حرف‌های شنیدنی از پدرشان دارند. برای همین پای حرف‌های آنها می‌نشینیم. روزی که ما برای تهیه گزارش به روستای جوجاده رفتیم؛ بهترین فرصت ممکن برای دیدن بازمانده‌های حاجعلی بود؛ چراکه ولیمه خوران یکی از پسران حاجعلی بود که داشت خودش را برای زیارت خانه خدا آماده می‌کرد.

حاجی صنم سومین دختر حاجعلی از زن اولش یعنی عاروس است.
  او که حالا 85 ساله است، می‌گوید: «آن اوایل حاجی با 12 همسرش در یک خانه زندگی می‌کرد. همه رابطه‌شان با هم خوب بود. وقتی حاجی می‌خواست دوباره ازدواج کند، مادرم خودش چادر به کمر می‌بست و به در خانه آن زن می‌رفت تا او را از خانواده‌اش برای حاجی خواستگاری کند.»

به گفته صنم زندگی در خانه حاجعلی خیلی جالب بود چرا که گاهی اوقات در یک هفته چند زن هم‌زمان با هم وضع حمل می‌کردند؛ «حاجعلی در میان 26 زن خود سه تای آنها را از همه بیشتر دوست داشت. اولی مادرم عاروس بود که هم پای حاجی بود. دومی محرم خانم و سوم همسر آخر پدرم، ماتابه بود.» صنم در جواب این سوال که آیا حاجعلی دستِ بزن هم داشته، خنده‌اش می‌گیرد؛ طوری که دندان‌های طلایش به چشم می‌آیند؛ «حاجی سیاست داشت. اگر خشم نمی‌کرد و از زن‌هایش زهرچشم نمی‌گرفت که آنها به راحتی نمی‌توانستند در کنار هم زندگی کنند. او گاهی دستِ بزن هم داشت اما بعدا دلجویی می‌کرد. خلاصه اینکه حاجی خیلی خانواده‌دوست بود.»

گوش به آهنگ سطل مسی

«به پدربزرگم به این خاطر حاجعلی گدا می‌گفتند که او عاشق حضرت علی(ع) بود و ارادت خاصی به او داشت. به همین دلیل گدای علی لقب گرفت. حتی شعری که روی سنگ مزار او نوشته‌ایم هم بی‌مناسبت با اسم او نیست.» فرامرز حق‌پناه اینها را می‌گوید؛ او اولین نوه حاجعلی است که در سال 51 توانسته دیپلم بگیرد.

 فرامرز مدتی روی خانواده‌اش تحقیق کرد تا آمار دقیقی از تعدادشان جمع‌وجور کند اما از آنجا که تعداد آنها خیلی زیاد است، از این کار منصرف شد. «در آماری که سال 51 گرفتم متوجه شدم حاجعلی حدود 540 دختر و پسر و نوه و نتیجه دارد. شاید الان حدود 2300 نفر باشیم، شاید هم بیشتر.» فرامرز از حاجعلی خاطرات زیادی دارد.

 او می‌گوید: «خوب به خاطر دارم که وقتی ما بچه بودیم حاجی برای اینکه دخترها، پسرها، نوه و نتیجه‌هایش را صدا کند، می‌گفت: «آهای. او تعداد زیادی از فرزندانش را به اسم نمی‌شناخت و به همه می‌گفت آهای.»

حاجعلی حتی برای صدا کردن بچه‌هایش از سر مزرعه هم رسم و رسوم خاصی داشت. آن زمان تلفن همراه نبود. برای همین حق‌پناه بزرگ به یکی از ستون‌های خانه‌اش سطلی مسی آویزان کرده بود و هر وقت می‌خواست پسرانش را از سر مزرعه به خانه صدا کند، با یک چکش به سطل مسی می‌کوبید تا اعضای خانواده را دور هم جمع کند؛ «یکی از نشانه‌های حاجعلی داسی بود که همیشه همراهش بود. او بدون آن داس هیچ‌جا نمی‌رفت و اعتقاد داشت که ابزار کارش باید همیشه همراهش باشد. پیرمرد جز قند و شکر هیچ چیز دیگری نمی‌خرید. همه محصولات مورد استفاده‌اش را خودش به کمک همسرانش درست می‌کرد. از پشم و پنبه گرفته تا شیر و کره و پنیر.»

 سفره عقدی برای سه عروس

یکی دیگر از خاطرات بامزه‌ای که همه فرزندان و اطرافیان حاجعلی آن را به خوبی به یاد دارند، مربوط به روزی می‌شود که حاجعلی سه نفر از همسرانش را در یک شب عقد کرد. این اتفاق را حسن حق‌پناه به خوبی به خاطر دارد؛ «عاروس، حوا، مریم، ننه خانم، ننه‌جان، محرم خانم، فضه، فاطمه، صغری و ماتابه یا مهتاب تنها چند تن از زنان حاجی هستند.» مدتی که حاجعلی برای فروش دام‌هایش به آمل رفت‌وآمد می‌کرد، از دو دختر اهل روستای «گتاب» خواستگاری می‌کند. یکی از آنها ماتابه بود که آن زمان 14 سال بیشتر نداشت؛ «وقتی پدرمان می‌خواست این دو زن را به عقد خودش دربیاورد، یکی دیگر از دختران روستا هم از او می‌خواهد او را هم به‌عنوان همسر قبول کند. پدرمان هم قبول می‌کند. به این ترتیب او در آن شب سه زن را با هم عقد می‌کند.»

با اینکه حاجعلی در طول زندگی‌اش زن‌های زیادی را به عقد خود درآورد اما فقط رضا یکی از پسران حاجعلی که حالا70 ساله است مانند پدرش چند همسر دارد. او تا به حال پنج همسر اختیار کرده است؛ «پدرم قبل از مرگش قصد داشت دختر دیگری را هم به عقد خود درآورد اما دیگر اجل مهلتش نداد. او هر کاری کرد نتوانست از خانواده آن دختر رضایت بگیرد.» بعد از آن ماجرا حاجعلی گفته بود که دخترهای امروزی پرتوقع شده‌اند و به هیچ شرایطی راضی نمی‌شوند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 



با سلام و تشكر فراوان از دانشجويانم بخاطر تلاشهاي زيادشان انشاءالله در تمام مراحل زندگيتان بهمين صورت موفق باشيد.در صورت هرگونه اعتراض نسبت به نمره خود تا پايان روز 89/4/25در قسمت نظرات عنوان كرده تا بررسي نمايم.



رديفشماره دانشجويينمره اكسل(از 2 نمره)نمره امتحان(از 14)
18706670580.512.5
2850655891210.75
3850655958210
48467895326.5
5850405897213.75
6860637574211.5
786038475229.25
88606374611.7511.5
9843740901.256.5
1085040598729
118504058980.756.25
12850655595210.25
138510898061.2513.5
14850655538210.5
15850405983110.5
168435217725.25
17850406199214
1885040601524
198344776027
20850405940211.5
2186038468322
2285040626021
23851089819213
2485065589928
258606372900.7514
26860384730212.75
2786038460329.25
2885040624627.25
2986038424229.25
3085040627228.75
3185040618005
32850406185213
3386038457901.5
348603842761.513
3588039316715
36843867300.753.75
37850406049110
388457840926
3985040603026.5
408453382628.5
418447508825
42850655531210.25
4385040592029.25
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست .
برگرفته از عصر ایرانwww.asriran.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

 


زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای صبحانه را برای شب

 درست کند. و من به خاطر می آورم شبی را بخصوص وقتی که او صبحانه ای، پس از گذراندن

یک روز سخت و طولانی در سر کار، تهیه کرده بود. در آن شب مدت زمان خیلی پیش، مادرم یک بشقاب

تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بی نهایت سوخته در جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم که ببینم

آیا هیچ کسی متوجه شده است! با این وجود، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به سوی بیسکویت

دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روز ام در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه چیزی به پدرم

گفتم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا می کردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویت سوخته می مالید و هرلقمه آن را می خورد.

وقتی من آن شب از سر میز غذا بلند شدم، به یادم می آید که شنیدم صدای مادرم را که برای سوزاندن بیسکویت ها از پدرم عذر خواهی

می کرد. و هرگز فراموش نخواهم کرد چیزی را که پدرم گفت: ((عزیزم، من عاشق بیسکویت های سوخته هستم.)) بعداً همان شب، رفتم که

 بابام را برای شب بخیر ببوسم و از او سوال کنم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویت هایش سوخته باشد. او مرا در آغوش کشید و گفت:

 ((مامان تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و او خیلی خسته است. و بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز هیچ کسی را نمی کشد!))

زندگی مملو از چیزهای ناقص... و افراد دارای کاستی هست. من اصلاً در هیچ چیزی بهترین نیستم، و روز های تولد و سالگرد ها را

درست مثل هر کسی دیگر فراموش می کنم. اما چیزی که من در طی سال ها پی برده ام این است که یاد گیری پذیرفتن عیب های همدیگر–

و انتخاب جشن گرفتن تفاوت های یکدیگر– یکی از مهمترین را ه حل های ایجاد روابط سالم، فزاینده و پایدار می باشد. 

و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد، و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و آن ها را به خدا واگذار کنی.

چرا که در نهایت، او تنها کسی است که قادر خواهد بود رابطه ای را به تو ببخشد که در آن یک بیسکویت سوخته موجب قهر نخواهد شد.

ما می توانیم این را به هر رابطه ای تعمیم دهیم. در واقع، تفاهم اساس هر روابطی است، شوهر-همسر یا والدین-فرزند یا برادر-خواهر یا دوستی!  

((کلید دستیابی به شادی تان را در جیب کسی دیگر نگذارید- آن را پیش خودتان نگهدارید.))

بنابراین، لطفاً یک بیسکویت به من بدهید، و آره، از نوع سوخته حتماً خیلی خوب خواهد بود.!.!.!.! 

 


(برگردان از متن انگلیسی – صنایعی)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي: اينكه سالمي يا مريض.
اگر سالم هستي، ديگه چيزي نمونده كه نگرانش باشي؛ اما اگه مريضي، فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي: اينكه دست آخر خوب مي شي يا مي ميري.
اگه خوب شدي كه ديگه چيزي براي نگراني باقي نمي مونه؛ اما اگه بميري، دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي: اينكه به بهشت بري يا به جهنم.
اگر به بهشت بري، چيزي براي نگراني وجود نداره؛ ولي اگه به جهنم بري، اون قدر مشغول احوالپرسي با دوستان قديمي مي شي كه وقتي براي نگراني نداري!
پس در واقع هيچ وقت هيچ چيز براي نگراني وجود نداره
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:

پسر عزیزم من حال خوشی ندارم، چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.

دوستدار تو پدر

پیرمرد چند روز بعد این تلگراف را دریافت کرد:

پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آن جا اسلحه پنهان کرده ام.

صبح فردا 12 نفر از ماموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت:

که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد:

پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.

در دنیا هیچ بن بستی نیست؛ یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت.

برگرفته ازasriran.com

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 7:57 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت است
به بی‌عادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟
به هنگام نیّت برای نماز
به آلاله‌ها قصد قربت کنیم
چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟
چه اشکال دارد در آیینه‌ها
جمال خدا را زیارت کنیم؟
مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟
پراکندگی حاصل کثرت است
بیایید تمرین وحدت کنیم
«وجود» تو چون عین «ماهیت» است
چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟
اگر عشق خود علت اصلی است
چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟
بیا جیب احساس و اندیشه را
پر از نُقل مهر و محبت کنیم
پر از «گلشن راز» ، از «عقل سرخ»
پر از «کیمیای سعادت» کنیم
بیایید تا عینِ «عین القضات»
میان دل و دین قضاوت کنیم
اگر سنت اوست نوآوری
نگاهی هم از نو به سنت کنیم
مگو کهنه شد رسم عهد الست
بیایید تجدید بیعت کنیم
برادر چه شد رسم اخوانیه؟
بیا یاد عهد اخوت کنیم
بگو قافیه سست یا نادرست
همین بس که ما ساده صحبت کنیم
خدایا دلی آفتابی بده
که از باغ گلها حمایت کنیم
رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
«بیا عاشقی را رعایت کنیم
 
مرحوم دكتر قيصر امين پور
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

 


شاهكار هنری حضرت علی(ع): خطبه بدون نقطه

عجايب فراوان از مولاي متقيان علي (ع) شنيده شده، از دلاوري‌ها و رشادت‌ها، احسان و نيكوكرداري، صبر و بردباري، اما يكي از شگفتي‌هاي اين بزرگ مرد عالم اسلام خطبه‌ايست كه كه بدون نقطه و بداهه و البته بدون تامل قرائت نموده اند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند، یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.

متن كامل اين خطبه به همراه معني فارسي آن را مشاهده ‌فرمائيد

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ

طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ

عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ

أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.



عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.



وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.



أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم

 عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.



صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.



أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ

رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا

 الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.



هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.



اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.



عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم،

وَ أصلَحَ أحوالَکُم.



وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.


معنی:

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ )

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها

منابع:
- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی
- برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)
- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)
- الصراط المستقیم
- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)
- بحار الانوار
- منهاج البراعة

 

Bottom of Form

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

 


 دکتر علي شريعتي: آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش

 

 

 

-----------------------------------------------------------

به سه چيز تکيه نکن، غرور، دروغ و عشق.

 آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.   «دکتر علي شريعتي»

-----------------------------------------------------------

و هر روز او متولد ميشود؛

عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...

و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛

سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...  و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد...! و اين, رنج است ,                           دکتر علي شريعتي

-----------------------------------------------------------

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و...   مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....    براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...   تو ...  او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...          او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...   او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...               او مادر مي شود و همه جا مي پرسند   نام   پدر .....

-----------------------------------------------------------

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست

-----------------------------------------------------------

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني .

دکتر شريعتي

-----------------------------------------------------------

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند

-----------------------------------------------------------

آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش

-----------------------------------------------------------

هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود

هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد

و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند

اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند

مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟

-----------------------------------------------------------

دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم

-----------------------------------------------------------

هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 7:6 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

8 تکنيک براي شيره ماليدن سر رئيس!

 

1 ـ سعي کنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد :
به اين ترتيب به نظر کارمند سخت کوشي مي رسيد که قرار است در جلسه مهمي شرکت کنيد . کساني که دستخالي اين طرف و آن طرف مي روند عاطل و باطل به نظر مي رسند و تصور عموم از کساني که « روزنامه » زير بغل دارند اين است که زير کار در مي روند به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش مي کنند .

2 ـ براي اينکه به نظر برسد سرتان شلوغ است ، از کامپيوتر استفاده کنيد .
استفاده از کامپيوتر در نگاه خيلي از کساني که چشم شان به شما مي افتد مترادف « کار » است در حالي که شما مي توانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميل هاي شخصي دريافت و ارسال نماييد ، چت کنيد در مورد موضوعات مورد علاقه خود search کنيد ، وبلاگها و سايت هاي مورد علاقه خود را نگاه کنيد و بدون اينکه ذره اي کار انجام داده باشيد حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رئيستان گير افتاديد ( که حتماً گير مي افتيد ) بهترين دفاع اين است که ادعا کنيد در حال يادگيري نرم افزار جديدي هستيد که به نوعي به کارتان مرتبط است .

3 ـ ميز کارتان را به هم بريزيد :
اطراف خودتان را حسابي با اسناد و جزوات و اوراق پر کنيد . در نگاه افراد حجم کاري که ديده مي شود مهم است . اگر مي دانيد قرار است کسي در دفتر کارتان در مورد کارش با شما ديدار داشته باشد اسناد و مدارک مربوط به او را در ميان اوراق خود گم و گور کنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد .

4 ـ از منشي تلفني استفاده کنيد و حتي المقدور به تماس ها پاسخ ندهيد :
افراد براي اين که چيزي به شما بدهند با شما تماس نمي گيرند ، آن ها تماس مي گيرند تا شما براي آنها کاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست !!!

5 ـ ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد ! :
ظاهر پريشان شما رئيس تان را متقاعد مي کند که سر شما حسابي شلوغ
است .

6 ـ کاري کنيد که به نظر برسد تا دير وقت کار مي کنيد !:
هميشه دير دفتر را ترک کنيد به خصوص زماني که رئيس تان در اداره است . مي توانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات ، کتاب ها و سرگرمي هاي اين چنيني که هميشه قصد انجامشان را داشتيد ولي فرصت نکره ايد استفاده کنيد .

7 ـ آه بکشيد :
زماني که افراد زيادي اطرافتان هستند وانمود کنيد داريد به سختي کار مي کنيد و بعد با صداي بلند طوري که همه بشوند آه بکشيد . تصور حجم بالاي کاري که داريد انجام مي دهيد آنها را تحت تأثير قرار خواهد داد .

8 ـ از الفاظ قلمبه سلمبه استفاده کنيد :
اگر چنين واژه هايي بلد نيستيد معادل انگليسي کلمات مرتبط با حوزه کاريتان را پيدا کنيد و به خصوص هنگام صحبت کردن با مافوق خود به جاي کلمات فارسي از آنها در جملاتتان استفاده کنيد . مهم نيست که او متوجه آنچه مي گوييد ، مي شود يا خير ، مهم اين است که شما تأثير گذار به نظر مي رسيد .

ولي يک توصيه :
هر وقت تصميم گرفتيد سر رئيستان شيره بماليد حواستان به لقمه حرامي که ممکن است براي شما فرزندي معلول يا شايد معتاد و به طورکلي بدبختي به بار آورد ، باشيد .لقمه حلال به خانه ببريد و يک عمر سعادتمند باشيد . مراقب باشيد که تمام زمانتان را از لحظه ورود به محيط کار تا لحظه خروج ، به رئيستان فروخته ايد و همانگونه که مي دانيد کم فروشي در اسلام حرام است . مراقب بندگان خدا باشيد تا او مراقب شما باشد .
منبع:مجله راه موفقيت

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

 

مردی تخم عقابی یافت و آن را در آشیانه ی یک مرغ کرچ گذاشت. عقاب به همراه جوجه های دیگر از تخم بیرون آمد و با آنها شروع به رشد نمود. عقاب در طول تمام زندگیش همان کارهای را می کرد که جوجه ها می کردند، چون تصور می کرد که او نیز جوجه مرغی بیش نیست!!! او برای پیدا کردن کرم و حشره روی زمین را با ناخن می کند، قدقد می کرد و صدای مرغان کرچ را در می آورد. بال های خود را بر هم می زد و چند قدمی در هوا می پرید.
سال ها بدینسان گذشت و عقاب بسیار پیر شد. روزی عقاب بالای سر خود، در گودی آسمان بی ابر، پرنده ی با شکوهی دید که با وقار هر چه تمام تر در میان جریان پر تلاطم باد، بی آن که حتی حرکتی به بال های طلائیش دهد، در حال پرواز است. او با بیم و وحشت به آن نگریست و از مرغ کنار دستی اش پرسید : (( اون کیه؟ )) همسایه اش پاسخ داد : اون یه عقابه، پادشاه پرندگان. اون به آسمان تعلق داره و ما به زمین؛ ما جوجه هستیم
و بدینسان بود که عقاب جوجه زیست و جوجه مرد؛ چون فکر می کرد که جوجه است
آنتونی دو ملو

Anthony De Mello

.............

.باور کنید باور کنيد نيروي آدمي، بي کران است.
باور کنيد هيچ کاري از اراده آدمي خارج نيست
باور کنيد که از عشق آفريده شده ايد، پس عشق را بيافرينيد..
باور کنيد خدا هيچگاه از بندگانش نااميد نمي شود، ولي بندگان او چرا!
باور کنيد لايق بودن هستيد.
باور کنيد که اکنون مهم ترين لحظه است.
باور کنيد که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.
باور کنيد که شما هم مي توانيد.
و تمام باورهاي خود را از ته دل باور کنيد، تا زندگي شما را باور کند!
 

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service  fariba

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

شماره دانشجویینمره امتحان از 15 نمرهنمره exell از 2 نمره
8344867112.750.5
8370019742
85040669012.752
8504067109.721.5
8455376840.5
837002706.52
8504069309.250
8504067989.51
85040670513.251
8464451421
8504068687.52
84513358------
8504069093.50
8510898289.750.25
8435447310.50.75
850406835100
850656188132
8603855177.250
8466436760
843740929.50
837002121.752
8504069108.50.5
8504066789.51
85065608911.252
8506560516.251.5
8506560797.750.75
85040683411.752
8504068267.52
85065606761
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

شماره دانشجوئینمره از 21
8709218416
8709218427.5
8709218457.5
87092184613
8709218477.5
8709218487.75
8709218528
8709218589.5
8608973678.75
8510222064
8510221575
8709218816
8709218839.5
8510222397.75
87092188819.5
8709218894.5
8709218927.75
87092189314
8709218947
86089733112.75
87092189711.5
86089731311.75
8608973604
87092190715
8608973628.25
87092191218.25
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

شماره دانشجویینمره از 15
87042373312
8606657366.25
8606660425.5
8606658388.75
87042378510.5
8704238906.5
8606659199.25
8704238617
87042363713
8704239093.25
8704234095.25
8606662668.5
87042345212.25
8704234687.5
8704239456.5
8704234778.5
8704238987
8704236856.5
8704234136.75
8704236386.25
8704231448.5
8704231687.75
8603840618.25
8704233387.25
8704233486.25
8606659915.5
8704233877.25
87042341514.5
87042391612
8704236933.25
8704237039
8704237678.25
87042319012.25
8704237765
86066582610
8606657598.25
8606657084
8606658591
8704232767
8704238348.25
زندی مهر8603840911.5
8606657717.5
8704236186.5
8704236498.25
8606658916.5
8704238908.25
8606659285
8704234598.25
87042347113.25
















+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

نمرات شیمی عمومی 1

نمره احتسابی از 21 می باشد و فقط نمرات بالای 8.5 پاس می شوند. انتظار بیشتر میرفت.

شماره دانشجوئینمره(از 21)
87333210159.5
8704249776
8704249907
87042501310.5
87042501412.75
87042504017
8704250418.5
8704250377.5
8704250464.5
8704250482.25
8704251016.75
87042510213.25
87042513811.5
8706672264.5
87042519710.5
8704252021.75
8704252295.25
8704252344.5
8704252554.5
8704252592.25
87042526911
8706672536.5
8603854740
8704252746.5
8706672573.25
8704253009.75
8704253135.25
87042531513
8704253198.75
87042532913.75
8606378587.75
8606378976.25
87042535712.25


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ  صلح را هموار کند."

"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."

"خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."

"
خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای." 

"خداوندامانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

توکل ضد بی اعتمادی به خداست و عبارت است از اعتماد کردن به خدا در همه امور و مطمئن بودن دل بنده و حواله کردن همه کارهای خود به پروردگار، تکیه بر حول و قوه الهی نمودن و بیزاری از هر حول و قوه دیگر.

برای رسیدن به مقام توکل باید ابتدا این ایمان و اعتقاد را در خود تقویت کرد که هر امری در عالم هستی رخ می دهد، از جانب پروردگار است و هیچ کس جز او قدرت انجام کاری را ندارد مگر به اجازه او. تمام علم و قدرت در نزد اوست و او به بندگانش از هر کسی مهربان تر و رحیم تر است.
کسی که چنین اعتقادی داشته باشد، البته دل او صددرصد به خدا اعتماد می کند و همه امور خود را به او می سپرد.

چگونه باید توکل کرد؟

اموری که برای انسان ها واقع می شود، دو نوع است:

1- اموری که از قدرت و اراده ایشان خارج است.
2- اموری که تحت قدرت و اراده انسان قرار دارد.

اموری که ازنوع اول باشند طبیعتاً تغییر آنها به دست انسان ممکن نیست و مقتضای توکل آن است که این امور را کاملاً به دست خداوند سپرد و از بابت آنها فکر و نگرانی به خود راه نداد، زیرا خداوند به بهترین صورت این امور را تدبیر خواهد نمود.اما در مورد امور  نوع دوم انسان باید به خدا توکل کند و هم زمان تفکر، تدبیرو سعی و تلاش نماید، یعنی اطمینانش به خدا باشد، بداند که همه امور در ید قدرت خداست و هرچه او بخواهد همان می شود. سپس با اعتماد به خدا تلاش کند و بهترین نتیجه را از او بخواهد.

حضرت علی(ع) فرموده اند: «آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستین ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است.»

پس معنای توکل و سپردن امور به خدا، این است که فرد با امید به او و اطمینان به این  که خداوند خیر بنده اش را می خواهد، دست به تلاش بزند و بیش ترین سعی خود را بنماید. واگر هم به نتیجه دلخواه دست نیافت، اطمینان داشته باشد که وجودی عظیم تر از دانسته های او، ناظر امور است و هر چیزی را به بهترین صورت اداره می کند و آنچه پیش می آید، خیر او در آن است، اگرچه در ابتدا از آن امر خوشش نیاید.

فردی که با تمام وجود چنین اعتقادی داشته باشد، از هیچ چیز نمی ترسد و از هیچ مشکلی بیم و هراس به خود راه نمی دهد و اندوه و نگرانی نخواهد داشت و همیشه مطمئن است که در پناه قدرت خداوند، از شر و بدی در امان است و او جز خیر برایش نمی خواهد.

تمام آن چه اعتماد به نفس و خودباوری برای انسان در پی دارد، در معنای توکل و اعتماد به خدا نهفته است، بلکه بسیار بیش تر از آن. بنابراین ضروری است که مفهوم توکل را به خوبی به فرزندان خود بیاموزیم تا از همان اوان کودکی با آن آشنا گشته و به تدریج در  قلب و روحشان ریشه دواند.

و مانند هر مطلب تربیتی دیگر، این را از خودمان شروع کنیم. فرزندان ما باید آثار و نتایج توکل به خدا را در زندگی ما با چشم ببینند و با تمام وجود حس کنند. باید طعم شیرین طمأنینه و آرامش نفس ما را که ناشی از توکل است، بچشند و ثمرات «لاخوف علیهم و لا هم یحزنون» را به طور کامل لمس کنند.

برگرفته از  سایت عصر ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

اصول ايمني:

گر چه هر آزمايشگر با تجربه  در هنگام آزمايشهاي مخاطره آميز اصول ايمني را به دقت رعايت مي كند . اما خطراتي وجود دارد كه در اثر بي احتياتي در هنگام استفاده از مواد و وسايل پيش مي آيد . پوست و بافت لطيف چشمها ، مخاط دهان ، بيني و ششها بشتر از مواد پروتئيني ساخته شده اند . محلول غليظ  و 6 مولاراسيد ها و بازها به شدت بر پروتئينها اثر مي گذارند. چشمها به خصوص نسبت به اسيدها ، بازها و اكسيدكننده ها خيلي حساسند و بايد در تمام مدت آزمايش در برابر آنها محافظت شوند . شعله چراغ بونزن نيز يك خطر جدي براي موها و لباس تلقي مي شود .

محافظت از چشمها :

محافظت از چشمها در آزمايشگاه يكي از مهمترين مسائل ايمني است ، زيرا چشم عضو بسيار حساسي است و هر نوع ماده شيميايي كه از طريق دست با چشم تماس پيدا كند ، يا اينكه به صورت بخار به چشم وارد شود به آن صدمه مي رساند . بنابراين دانشجويان موظفند به محض ورود به آزمايشگاه عينك ايمني بزنند . اگر با رعايت تمام اصول ايمني ، يك ماده شيميايي وارد چشم شود ، تا مراجعه به دكتر و مشورت با او ، بايد چشم يا چشم هاي آلوده را دست كم به مدت ده دقيقه با آب روان شست .

طرز استفاده از ظرفهاي شيشه اي و حرارت دادن محلولها :

1-   ظرفهاي شيشه اي داغ را در زير شير آب سرد نگيريد

2-   هيچگاه از وسايل شيشه اي يا ترك خورده استفاده نكنيد .

3-   از محلولي كه در حال جوشيدن است غافل نشويد زيرا ممكن است تمام محلول بخار و ظرف بشكند .

4-   شير واران را به طور مستقيم حرارت ندهيد بلكه زير آن يك شعله پخش كن يا تور سيمي قرار دهيد .

5-   مواد را در ظرفهاي در بسته حرارت ندهيد .

6-   ظروف چيني مقاومت زيادي در برابر حرارت دارند و آنها در دماهاي بالا استفاده مي شوند و بايد آنها را به تدريج گرم كرد و از حرارت دادن شديد جلوگيري كرد .

7-   استوانه هاي مدرج ، قيف و ظروف تورين را حرارت ندهيد زيرا به اين منظور ساخته نشده و مي شكنند .

8-   بالن ژوژه ها را هرگز حرارت ندهيد زيرا در هنگام حرارت دادن به علت متراكم شدن بخار محلول در آن ، مي تركد .

مواد شيميايي :

اكثر مواد شيميايي سمي هستند ، اما نوع و درجه سمي بودن آنها متفاوت است . بنابراين نبايد بدون آگاهي از ميزان سمي بودنشان از آنها استفاده كرد . نوع مضر بودن آن بوسيله علائم مخصوص بين المللي كه در شكل 4 نشان داده .

 

 

 

خطر : اين علامت موادي را نشان مي دهد كه امكان دارد در اثر عوامل زير منفجر شود .

احتياط : از تكان دادن و مالش دادن آنها بپرهيزيد و آنها را دور از جرقه الكتريكي  قرار دهيد .

 

 

 

 

خطر : اين مواد مي توانند مواد سوختي را آتش بزنند ، خاموش كردن آتش را مشكل تر و شعله را شعله ورتر سازند .

احتياط : آنها را در مجاورت مواد قابل احتراق قرار ندهيد .

 

 

 

خطر 1 :  خود به خود مشتعل مي شوند .

احتياط : آنها را در معرض هوا قرار ندهيد .

خطر 2 : گازهايي كه فوق العاده قابل اشتعال هستند .              

احتياط : از مخلوط شدن اين گازها با هوا جلوگيري كنند و آنها را از منابع آتش دور نگه داريد .

خطر 3 : مواد حساس به رطوبت ، يعني موادي كه به محض تماس با آب گازهاي قابل اشتعال توليد مي كنند .

احتياط : از تماس آنها با رطوبت و آب خودداري كنيد .

خطر 4 : مايعات قابل اشتعال ، مايعاتي با نقطه تصعيد زير 21c

احتياط : از آتش ، منابع حرارت زا و جرقه الكتريكي دور نگه داريد .

 

 

 

 

 

 

 

خطر : خوردن ، بوئيدن و تماس آنها با پوست براي سلامتي بسيار خطر ناك و امكان دارد باعث مرگ شوند .

احتياط : از تماس آن با بدن دوري كنيد و در صورت تماس سريعاً به پزشك مراجعه كنيد .

 

 

 

 

خطر : آلوده شدن با آنها خطر كمي دارد .

احتياط : از تماس بدن با آنها واز استنشاق بخار آنها خودداري كنيد و در صورت تماس با پزشك مشورت كنيد .

 

 

 

خطر : اگر اين مواد با بدن انسان يا وسايلي مانند لباس تماس پيدا كند به آنها آسيب مي رساند .

احتياط : از تماس پوست ، چشم و لباس با اين مواد خودداري كنيد و بخار آنها را تنفس نكنيد .

 

 

 

خطر : اگر با پوست ، چشم و دستگاه تنفسي تماس پيدا كنند باعث سوزش مي شوند .

احتياط : از تنفس بخار آنها و تماس آنها با پوست دوري كنيد .

 

البته بعضي عبارات روي مواد نوشته شده است مثل :

خطر :DANGE                     حاوي تركيبات معدني آرسنيك :CONTAIN INORGANIC  

خطر ايجاد سرطان :CANCER HAZARD                           سم : POISON

اگر بلعيده شود يا بوئيده شود مهلك يا كشنده است : MY BE FATAL SWALLOWED OR INHALED                

فقط زير هود از آن استفاده شود :  USE ONLY WITH A DEQVATE VENTILATION 

 

طرز استفاده از مواد شيميايي :

1-   اگر لازم شود كه محلولي را بو كنيد ، ظرف آن را از صورت دور نگهداريد و بخار آن را با دست به سمت صورا برانيد تا بوي آن را حس كنيد .

2-   هرگز ظرف موادي را كه بخار سمي از خود توليد مي كنند باز نگذاريد .

3-   واكنشهائي را كه بخار سمي و مضر آزاد مي كنند ، زير هود انجام دهيد .

4-   بخار بعضي از مواد كه رئزانه با آنها سر و كار داريد بنزن ، جيوه ، كلروفرم و كربن تترا كلريد سمي هستند از تماس با بخار آنها اجتناب كنيد .

5-   تنفس بخار مواد شيميائي ، ششها و سلولهاي مخاطي را تحريك مي كنند . مثل بخار هيدروژن سولفيد و HCL و نبايد استنشاق شوند و بايد هنگام استفاده زير هود باشند .

6-   هرگز دهانه لوله آزمايش داغ را به ظرف خود يا همكارانتان نگيريد زيرا امكان دارد بخار آن به شدت از لوله بيرون و به او آسيب جدي برساند .

7-   بعضي از مواد سمي مانند بنزن به سرعت از طريق پوست جذب مي شوند ، بنابراين از تماس پوست با اين گونه مواد دوري كنيد .

8-   در آزمايشگاه هيچگاه به صورت ، بيني و چشمان خود دست نزنيد .

9-   بعضي از مواد شيميائي سوز آورند ، به محض تماس تا ده دقيقه با آب روان بشوئيد و سپس با مسئولين آزمايشگاه مشورت كنيد .

10-                      حتماً روپوش استفاده شود .

11-                      از كفشهايي استفاده كنيد كه كاملاً انگشتهاي پاهايتان را بپوشاند زيرا امكان ريختن مواد بر روي آنها وجود دارد .

12-                      در آزمايشگاه از خوردن و نوشيدن و سيگار كشيدن اجتناب كنيد و قبل از ترك آزمايشگاه دست و صورت خود را با آب و صابون بشوئيد و از پيپت مجهز جهت انتقال مواد از ظرفي به ظرف ديگر استفاده كنيد .

13-                      براي رقيق كردن مواد شيميايي به خصوص اسيدها و باز ابتدا حجم زيادي از آب مورد نياز را در ظرف بريزيد و سپس ماده حل شدني را به آن اضافه كرده زيرا اين كار موجب مي شود تا مقدار زيادي از گرماي آزاد شده در اثر انحلال خنثي شود .

مقررات آزمايشگاه :

1-   قبل از ورود به آزمايشگاه طرز انجام آزمايش و پيش بيني هاي ايمني مربوط به آن را به دقت بخوانيد و در صورت لزوم نكات مهم آن را يادداشت كنيد .

2-   بطري مواد را از داخل قفسه ويژه آنها به قفسه هاي ديگر منتقل نكيد ، براي استفاده از اين مواد لوله آزمايش را به كنار قفسه ببريد و مواد شيميايي مورد نياز خود را به درون آن بريزيد .

3-   قبل از استفاده از مواد بر چسب آنها را چند بار بخوانيد .

4-   مواد شيميايي مصرف نشده يا اضافي را به داخل شيشه آنها باز نگردانيد ، زيرا شكل ظاهري اكثر مواد شيميايي به هم شبيه است و از روي شكل ظاهري آنها نمي توان تركيب آنها را حدس زد . از آن گذشته موادي را كه از داخل بسته بندي آنها بيرون آورده ايد به رطوبت و عوامل ديگر آلوده شده است .

5-   هيچگاه پيپت يا قطره چكان خود را داخل مخزن اصلي محلولها نكنيد .

6-   براي هر محلول پيپت و قطره چكان مجزا اختصاص دهيد .

7-   وسايل پلاستيكي را حرارت ندهيد .

8-   لوازم شيشه اي كه داراي درجه بنديهاي دقيقند مثل بالن هاي حجم سنجي و پيپتها را هرگز گرم نكنيد زيرا براي 25 درجه سانتيگراد درست شده اند و اگر نشكنند حتماً دقت آنها پايين مي آيد زيرا بالا بردن دما باعث ازياد حجم آنها مي شود .

9-   مواد شيميايي باقيمانده را بدون اطلاع كارشناس داخل ظرفشوئيها نريزيد .

10-                      در صورت ريختن مواد شيميايي به داخل ظرفشوئي شير آن را براي چند دقيقه باز نگهداريد زيرا اسيدها و نمكهاي نقره و مس و جيوه و برخي مواد ديگر خاصيت خورندگي دارند و باعث از بين رفتن لوله ها و به خصوص لوله هاي سربي مي شوند .

11-                      پس از پايان هر آزمايش وسايل و ميز كارتان را تميز و خشك كرده و وسايل را در جاي خود قرار دهيد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 7:54 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

1- با احمق بحث نكنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی كند.

 

2- با وقیح جدل نكنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه
 می‌كند.

  3- از حسود دوری كنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم كنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.

  4- تنهایی را به بودن در جمعی كه ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم

 5- از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

  6- بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.

7- کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.

  8- از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند.

  9- دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.

 10- از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

 فرا رسیدن سال نو میراث عظیم کهن اجدادیمان را خدمت شما دوستان-همکاران و تمام دانشجویان عزیزم و خانواده گرامیشان تبریک عرض نموده و خاضعانه از خداوند می خواهم شما را در زندگی موفق و سربلند و حافظ و نگهبان شما باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 8:22 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

 بنام خداوند بزرگ

با سلام و ادب خدمت دانشجویان عزیزم.

لطفا هرگونه اعتراضی دارید در قسمت نظرات نوشته تا بررسی نمایم.

به امید موفقیت روزافزون

ش دانشجويي

نمره اكسل

از ۲ نمره

نمره امتحان

از ۱۵ نمره

ش دانشجويي

نمره اكسل

از ۲ نمره

نمره امتحان

از ۱۵ نمره

83700131

1

9.75

84673805

2

8.25

81562879

2

12

84673550

2

12

82489090

1

4.5

84672881

1.75

12

83700238

2

9

84668621

1

10.5

84542079

1

12

84655666

2

11.25

84400571

1.5

11.25

84655544

2

12.75

83700246

2

10.5

84655122

2

11.25

83448685

0

9.75

84648337

2

14.25

82557145

0

9

84575835

2

10.5

84435594

2

6.75

84413711

2

10.5

83448648

2

9.75

84406861

2

12.5

84329761

2

11.25

84398481

1

10.5

84410268

2

9.75

84391199

2

10.5

83448662

1

9.75

84369260

2

11.25

83448695

2

12.75

84360634

2

9.75

83700202

2

8.25

84357727

1.25

11.25

83700237

0

9

84348162

2

12

83700290

2

9

84347144

2

13.5

84313986

1

6.75

84334025

2

11.25

84222613

1

10.5

84325279

2

10.5

84340039

2

12.75

84319160

1

12

82557263

1

9.75

84293696

2

10.5

84362276

1.75

11.25

84293017

2

13.5

83448677

1

9.75

84290167

2

12

83448651

1

10.30

84289422

2

9

83700203

۲

7.5

84289138

1

12.75

84276635

1.5

10.5

84283648

2

12

83700224

2

7.5

84271184

1

11.25

84396682

2

8.25

83700291

2

12

84338523

1.75

12.75

83700264

1.5

8.25

84355719

1.5

9

83700255

0

9.75

82557453

2

9

83700197

1

12

83448818

0.5

9

83700196

1.75

8.25

84366650

2

10.5

83700129

1

12

84337933

2

14.25

83448734

2

12.75

82556952

0.5

12

83448718

2

10.5

83448744

2

9.75

83448701

2

6.75

84396440

2

9+0.75

83448687

1

8.25

84383557

2

11.25

83448661

1

9

83448743

2

9

82557343

1

9.75

84268590

2

12

82557222

1

10.5

84316178

2

12.75

82557065

2

10.5

84657410

2

8.25

82494571

2

12

84370700

2

10.5

80440612

2

8.25

84664314

2

12.75

 

 

 

84666948

1

9.75

 

 

 

84668946

0

12

 

 

 

84669654

0

12

 

 

 

84671745

0

9

 

 

 

8433210845

2

13.5

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 7:50 قبل از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط محمدی زاده  | 

از اتوبوس پیاده شد و به سمت پارک رفت. وقتی به در ورودی پارک رسید، نگاهی عمیق به پارک، به درختان و آسمانش انداخت؛ خواست که وارد پارک شود و کمی در آنجا قدم بزند و خاطراتش را مرور نماید اما نگاه درختان پارک اینگونه می‏نمود که از آمدنش به آنجا ناراضی بودند؛ بادی عجیب از سمت پارک به سویش می‏دمید. از تصمیمش منصرف شد، حس کرد که طبیعت پارک، او را نمی‏پذیرد. خود منتظر چنین برخوردی بود.

به سمت ایستگاه مترو به راه افتاد.

***

وقتی وارد قطار شد درهای قطار بسته شدند. گویی قطار منتظر او بود تا حرکت نماید. در داخل قطار جایی برای نشستن پیدا کرد.

نشست و چشمانش را بست و به خواب عمیقی فرو رفت.

***

صدایی مهربان او را از خواب بیدار می‏کرد: ((بیدار شو پسرم.))

چشمانش را گشود، پیرمرد خوش‏سیمایی را دید که به او لبخند میزند.

-         پسرم! ببخشید بیدارت کردم ایستگاه بعدی باید پیاده شوی. گفتم نکند خواب بمانی!

-         تشکر آقا.

قطار ایستاد و پیرمرد به سمت قطار رفت تا پیاده شود. در این حین پسرک به اطرافش نگاه کرد، کسی به جز پیرمرد آنجا نبود! به خودش گفت: (( از کجا می‏دانست که من می‏بایستی ایستگاه بعد پیاده شوم.))

تا خواست پیرمرد را صدا بزند، درهای قطار بسته‏شدند و پیرمرد را دید که بیرون از قطار با او خداحافظی می‏کند. در این فاصله کوتاه توانست اشک‏های پیرمرد را نیز ببیند. ناگهان صدایی در داخل قطار گفت: ((ایستگاه بعد برزخ.))

ترس تمام وجود پسرک را فراگرفت. در کابین‏های قطار شروع به دویدن کرد، تا به راننده قطار برسد و از او بخواهد تا قطار را نگه دارد. اما قطار پایانی نداشت. شروع کرد به اشک ریختن و خودش را دیوانه‏وار به اتاقک قطار می‏کوبید. فریاد می‏زد 3.gif نگه دارید، نگه دارید، من برای رفتن آماده نمی‏باشم، من هنوز جوانم، من می‏بایست جبران کنم.))

دیگر توانی نداشت بر روی کف قطار نشست و زیر لب گفت: (( چه کنم با این همه گناه))

انگار هرچه قطار جلوتر می‏رفت اعمال خود، چه خوب و چه بد را بهتر درک می‏کرد.

لحظه‏ای به خودش آمد: (( اینجا آخر کار نیست، پیرمرد من را بیدار نکرد که فریاد بزنم، خدا خود خواسته‏است که من در اینجا باشم، خدا خود خیر و صلاح من را در این دیده، می‏بایستی به او توکل کنم، زمان کمی به من داده شده تا با خدای خویش رازو نیاز کنم، از او طلب مغفرت نمایم، پسر وجدت کجا رفته، امیدت کجا رفته، او رحمان و رحیم است ....................... ))

دستانش را تا آنجا که می‏توانست بالا برد، چشمانش را بست و فریاد زد: (( خدایا راضیم به رضای تو............))

کسی او را تکان می‏داد:

-         بیدارشو! ایستگاه آخر!

پسرک چشمانش را باز کرد. مسافران در حال پیاده‏شدن از قطار بودن.

روبروی خود روی دیوار قطار تابلویی را دید که روی آن نوشته بود:

 

گزیده‏ای از نهج‏البلاغه:

به خاطر داشته باش:

 

آرام باش، توکل‏کن، تفکر کن

 

سپس آستین‏ها را بالا بزن

 

آنگاه دستان خدا را می‏بینی

 

که زودتر از تو دست به‏کار‏شده‏است.

 

اشک در چشمانش جمع‏شد. خدا را شکر کرد و در ایستگاه دنیای درونش دوباره پیاده‏شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط محمدی زاده  |