تبليغاتX
دانشجو

خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ  صلح را هموار کند."

"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."

"خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."

"
خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای." 

"خداوندامانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ...

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:2 قبل از ظهر |
توکل ضد بی اعتمادی به خداست و عبارت است از اعتماد کردن به خدا در همه امور و مطمئن بودن دل بنده و حواله کردن همه کارهای خود به پروردگار، تکیه بر حول و قوه الهی نمودن و بیزاری از هر حول و قوه دیگر.

برای رسیدن به مقام توکل باید ابتدا این ایمان و اعتقاد را در خود تقویت کرد که هر امری در عالم هستی رخ می دهد، از جانب پروردگار است و هیچ کس جز او قدرت انجام کاری را ندارد مگر به اجازه او. تمام علم و قدرت در نزد اوست و او به بندگانش از هر کسی مهربان تر و رحیم تر است.
کسی که چنین اعتقادی داشته باشد، البته دل او صددرصد به خدا اعتماد می کند و همه امور خود را به او می سپرد.

چگونه باید توکل کرد؟

اموری که برای انسان ها واقع می شود، دو نوع است:

1- اموری که از قدرت و اراده ایشان خارج است.
2- اموری که تحت قدرت و اراده انسان قرار دارد.

اموری که ازنوع اول باشند طبیعتاً تغییر آنها به دست انسان ممکن نیست و مقتضای توکل آن است که این امور را کاملاً به دست خداوند سپرد و از بابت آنها فکر و نگرانی به خود راه نداد، زیرا خداوند به بهترین صورت این امور را تدبیر خواهد نمود.اما در مورد امور  نوع دوم انسان باید به خدا توکل کند و هم زمان تفکر، تدبیرو سعی و تلاش نماید، یعنی اطمینانش به خدا باشد، بداند که همه امور در ید قدرت خداست و هرچه او بخواهد همان می شود. سپس با اعتماد به خدا تلاش کند و بهترین نتیجه را از او بخواهد.

حضرت علی(ع) فرموده اند: «آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستین ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است.»

پس معنای توکل و سپردن امور به خدا، این است که فرد با امید به او و اطمینان به این  که خداوند خیر بنده اش را می خواهد، دست به تلاش بزند و بیش ترین سعی خود را بنماید. واگر هم به نتیجه دلخواه دست نیافت، اطمینان داشته باشد که وجودی عظیم تر از دانسته های او، ناظر امور است و هر چیزی را به بهترین صورت اداره می کند و آنچه پیش می آید، خیر او در آن است، اگرچه در ابتدا از آن امر خوشش نیاید.

فردی که با تمام وجود چنین اعتقادی داشته باشد، از هیچ چیز نمی ترسد و از هیچ مشکلی بیم و هراس به خود راه نمی دهد و اندوه و نگرانی نخواهد داشت و همیشه مطمئن است که در پناه قدرت خداوند، از شر و بدی در امان است و او جز خیر برایش نمی خواهد.

تمام آن چه اعتماد به نفس و خودباوری برای انسان در پی دارد، در معنای توکل و اعتماد به خدا نهفته است، بلکه بسیار بیش تر از آن. بنابراین ضروری است که مفهوم توکل را به خوبی به فرزندان خود بیاموزیم تا از همان اوان کودکی با آن آشنا گشته و به تدریج در  قلب و روحشان ریشه دواند.

و مانند هر مطلب تربیتی دیگر، این را از خودمان شروع کنیم. فرزندان ما باید آثار و نتایج توکل به خدا را در زندگی ما با چشم ببینند و با تمام وجود حس کنند. باید طعم شیرین طمأنینه و آرامش نفس ما را که ناشی از توکل است، بچشند و ثمرات «لاخوف علیهم و لا هم یحزنون» را به طور کامل لمس کنند.

برگرفته از  سایت عصر ایران

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 7:55 قبل از ظهر |

اصول ايمني:

گر چه هر آزمايشگر با تجربه  در هنگام آزمايشهاي مخاطره آميز اصول ايمني را به دقت رعايت مي كند . اما خطراتي وجود دارد كه در اثر بي احتياتي در هنگام استفاده از مواد و وسايل پيش مي آيد . پوست و بافت لطيف چشمها ، مخاط دهان ، بيني و ششها بشتر از مواد پروتئيني ساخته شده اند . محلول غليظ  و 6 مولاراسيد ها و بازها به شدت بر پروتئينها اثر مي گذارند. چشمها به خصوص نسبت به اسيدها ، بازها و اكسيدكننده ها خيلي حساسند و بايد در تمام مدت آزمايش در برابر آنها محافظت شوند . شعله چراغ بونزن نيز يك خطر جدي براي موها و لباس تلقي مي شود .

محافظت از چشمها :

محافظت از چشمها در آزمايشگاه يكي از مهمترين مسائل ايمني است ، زيرا چشم عضو بسيار حساسي است و هر نوع ماده شيميايي كه از طريق دست با چشم تماس پيدا كند ، يا اينكه به صورت بخار به چشم وارد شود به آن صدمه مي رساند . بنابراين دانشجويان موظفند به محض ورود به آزمايشگاه عينك ايمني بزنند . اگر با رعايت تمام اصول ايمني ، يك ماده شيميايي وارد چشم شود ، تا مراجعه به دكتر و مشورت با او ، بايد چشم يا چشم هاي آلوده را دست كم به مدت ده دقيقه با آب روان شست .

طرز استفاده از ظرفهاي شيشه اي و حرارت دادن محلولها :

1-   ظرفهاي شيشه اي داغ را در زير شير آب سرد نگيريد

2-   هيچگاه از وسايل شيشه اي يا ترك خورده استفاده نكنيد .

3-   از محلولي كه در حال جوشيدن است غافل نشويد زيرا ممكن است تمام محلول بخار و ظرف بشكند .

4-   شير واران را به طور مستقيم حرارت ندهيد بلكه زير آن يك شعله پخش كن يا تور سيمي قرار دهيد .

5-   مواد را در ظرفهاي در بسته حرارت ندهيد .

6-   ظروف چيني مقاومت زيادي در برابر حرارت دارند و آنها در دماهاي بالا استفاده مي شوند و بايد آنها را به تدريج گرم كرد و از حرارت دادن شديد جلوگيري كرد .

7-   استوانه هاي مدرج ، قيف و ظروف تورين را حرارت ندهيد زيرا به اين منظور ساخته نشده و مي شكنند .

8-   بالن ژوژه ها را هرگز حرارت ندهيد زيرا در هنگام حرارت دادن به علت متراكم شدن بخار محلول در آن ، مي تركد .

مواد شيميايي :

اكثر مواد شيميايي سمي هستند ، اما نوع و درجه سمي بودن آنها متفاوت است . بنابراين نبايد بدون آگاهي از ميزان سمي بودنشان از آنها استفاده كرد . نوع مضر بودن آن بوسيله علائم مخصوص بين المللي كه در شكل 4 نشان داده .

 

 

 

خطر : اين علامت موادي را نشان مي دهد كه امكان دارد در اثر عوامل زير منفجر شود .

احتياط : از تكان دادن و مالش دادن آنها بپرهيزيد و آنها را دور از جرقه الكتريكي  قرار دهيد .

 

 

 

 

خطر : اين مواد مي توانند مواد سوختي را آتش بزنند ، خاموش كردن آتش را مشكل تر و شعله را شعله ورتر سازند .

احتياط : آنها را در مجاورت مواد قابل احتراق قرار ندهيد .

 

 

 

خطر 1 :  خود به خود مشتعل مي شوند .

احتياط : آنها را در معرض هوا قرار ندهيد .

خطر 2 : گازهايي كه فوق العاده قابل اشتعال هستند .              

احتياط : از مخلوط شدن اين گازها با هوا جلوگيري كنند و آنها را از منابع آتش دور نگه داريد .

خطر 3 : مواد حساس به رطوبت ، يعني موادي كه به محض تماس با آب گازهاي قابل اشتعال توليد مي كنند .

احتياط : از تماس آنها با رطوبت و آب خودداري كنيد .

خطر 4 : مايعات قابل اشتعال ، مايعاتي با نقطه تصعيد زير 21c

احتياط : از آتش ، منابع حرارت زا و جرقه الكتريكي دور نگه داريد .

 

 

 

 

 

 

 

خطر : خوردن ، بوئيدن و تماس آنها با پوست براي سلامتي بسيار خطر ناك و امكان دارد باعث مرگ شوند .

احتياط : از تماس آن با بدن دوري كنيد و در صورت تماس سريعاً به پزشك مراجعه كنيد .

 

 

 

 

خطر : آلوده شدن با آنها خطر كمي دارد .

احتياط : از تماس بدن با آنها واز استنشاق بخار آنها خودداري كنيد و در صورت تماس با پزشك مشورت كنيد .

 

 

 

خطر : اگر اين مواد با بدن انسان يا وسايلي مانند لباس تماس پيدا كند به آنها آسيب مي رساند .

احتياط : از تماس پوست ، چشم و لباس با اين مواد خودداري كنيد و بخار آنها را تنفس نكنيد .

 

 

 

خطر : اگر با پوست ، چشم و دستگاه تنفسي تماس پيدا كنند باعث سوزش مي شوند .

احتياط : از تنفس بخار آنها و تماس آنها با پوست دوري كنيد .

 

البته بعضي عبارات روي مواد نوشته شده است مثل :

خطر :DANGE                     حاوي تركيبات معدني آرسنيك :CONTAIN INORGANIC  

خطر ايجاد سرطان :CANCER HAZARD                           سم : POISON

اگر بلعيده شود يا بوئيده شود مهلك يا كشنده است : MY BE FATAL SWALLOWED OR INHALED                

فقط زير هود از آن استفاده شود :  USE ONLY WITH A DEQVATE VENTILATION 

 

طرز استفاده از مواد شيميايي :

1-   اگر لازم شود كه محلولي را بو كنيد ، ظرف آن را از صورت دور نگهداريد و بخار آن را با دست به سمت صورا برانيد تا بوي آن را حس كنيد .

2-   هرگز ظرف موادي را كه بخار سمي از خود توليد مي كنند باز نگذاريد .

3-   واكنشهائي را كه بخار سمي و مضر آزاد مي كنند ، زير هود انجام دهيد .

4-   بخار بعضي از مواد كه رئزانه با آنها سر و كار داريد بنزن ، جيوه ، كلروفرم و كربن تترا كلريد سمي هستند از تماس با بخار آنها اجتناب كنيد .

5-   تنفس بخار مواد شيميائي ، ششها و سلولهاي مخاطي را تحريك مي كنند . مثل بخار هيدروژن سولفيد و HCL و نبايد استنشاق شوند و بايد هنگام استفاده زير هود باشند .

6-   هرگز دهانه لوله آزمايش داغ را به ظرف خود يا همكارانتان نگيريد زيرا امكان دارد بخار آن به شدت از لوله بيرون و به او آسيب جدي برساند .

7-   بعضي از مواد سمي مانند بنزن به سرعت از طريق پوست جذب مي شوند ، بنابراين از تماس پوست با اين گونه مواد دوري كنيد .

8-   در آزمايشگاه هيچگاه به صورت ، بيني و چشمان خود دست نزنيد .

9-   بعضي از مواد شيميائي سوز آورند ، به محض تماس تا ده دقيقه با آب روان بشوئيد و سپس با مسئولين آزمايشگاه مشورت كنيد .

10-                      حتماً روپوش استفاده شود .

11-                      از كفشهايي استفاده كنيد كه كاملاً انگشتهاي پاهايتان را بپوشاند زيرا امكان ريختن مواد بر روي آنها وجود دارد .

12-                      در آزمايشگاه از خوردن و نوشيدن و سيگار كشيدن اجتناب كنيد و قبل از ترك آزمايشگاه دست و صورت خود را با آب و صابون بشوئيد و از پيپت مجهز جهت انتقال مواد از ظرفي به ظرف ديگر استفاده كنيد .

13-                      براي رقيق كردن مواد شيميايي به خصوص اسيدها و باز ابتدا حجم زيادي از آب مورد نياز را در ظرف بريزيد و سپس ماده حل شدني را به آن اضافه كرده زيرا اين كار موجب مي شود تا مقدار زيادي از گرماي آزاد شده در اثر انحلال خنثي شود .

مقررات آزمايشگاه :

1-   قبل از ورود به آزمايشگاه طرز انجام آزمايش و پيش بيني هاي ايمني مربوط به آن را به دقت بخوانيد و در صورت لزوم نكات مهم آن را يادداشت كنيد .

2-   بطري مواد را از داخل قفسه ويژه آنها به قفسه هاي ديگر منتقل نكيد ، براي استفاده از اين مواد لوله آزمايش را به كنار قفسه ببريد و مواد شيميايي مورد نياز خود را به درون آن بريزيد .

3-   قبل از استفاده از مواد بر چسب آنها را چند بار بخوانيد .

4-   مواد شيميايي مصرف نشده يا اضافي را به داخل شيشه آنها باز نگردانيد ، زيرا شكل ظاهري اكثر مواد شيميايي به هم شبيه است و از روي شكل ظاهري آنها نمي توان تركيب آنها را حدس زد . از آن گذشته موادي را كه از داخل بسته بندي آنها بيرون آورده ايد به رطوبت و عوامل ديگر آلوده شده است .

5-   هيچگاه پيپت يا قطره چكان خود را داخل مخزن اصلي محلولها نكنيد .

6-   براي هر محلول پيپت و قطره چكان مجزا اختصاص دهيد .

7-   وسايل پلاستيكي را حرارت ندهيد .

8-   لوازم شيشه اي كه داراي درجه بنديهاي دقيقند مثل بالن هاي حجم سنجي و پيپتها را هرگز گرم نكنيد زيرا براي 25 درجه سانتيگراد درست شده اند و اگر نشكنند حتماً دقت آنها پايين مي آيد زيرا بالا بردن دما باعث ازياد حجم آنها مي شود .

9-   مواد شيميايي باقيمانده را بدون اطلاع كارشناس داخل ظرفشوئيها نريزيد .

10-                      در صورت ريختن مواد شيميايي به داخل ظرفشوئي شير آن را براي چند دقيقه باز نگهداريد زيرا اسيدها و نمكهاي نقره و مس و جيوه و برخي مواد ديگر خاصيت خورندگي دارند و باعث از بين رفتن لوله ها و به خصوص لوله هاي سربي مي شوند .

11-                      پس از پايان هر آزمايش وسايل و ميز كارتان را تميز و خشك كرده و وسايل را در جاي خود قرار دهيد .

 

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 7:54 قبل از ظهر |

1- با احمق بحث نكنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی كند.

 

2- با وقیح جدل نكنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه
 می‌كند.

  3- از حسود دوری كنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم كنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.

  4- تنهایی را به بودن در جمعی كه ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم

 5- از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

  6- بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.

7- کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.

  8- از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند.

  9- دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.

 10- از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 10:42 قبل از ظهر |

 فرا رسیدن سال نو میراث عظیم کهن اجدادیمان را خدمت شما دوستان-همکاران و تمام دانشجویان عزیزم و خانواده گرامیشان تبریک عرض نموده و خاضعانه از خداوند می خواهم شما را در زندگی موفق و سربلند و حافظ و نگهبان شما باشد.

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 8:22 قبل از ظهر |

 بنام خداوند بزرگ

با سلام و ادب خدمت دانشجویان عزیزم.

لطفا هرگونه اعتراضی دارید در قسمت نظرات نوشته تا بررسی نمایم.

به امید موفقیت روزافزون

ش دانشجويي

نمره اكسل

از ۲ نمره

نمره امتحان

از ۱۵ نمره

ش دانشجويي

نمره اكسل

از ۲ نمره

نمره امتحان

از ۱۵ نمره

83700131

1

9.75

84673805

2

8.25

81562879

2

12

84673550

2

12

82489090

1

4.5

84672881

1.75

12

83700238

2

9

84668621

1

10.5

84542079

1

12

84655666

2

11.25

84400571

1.5

11.25

84655544

2

12.75

83700246

2

10.5

84655122

2

11.25

83448685

0

9.75

84648337

2

14.25

82557145

0

9

84575835

2

10.5

84435594

2

6.75

84413711

2

10.5

83448648

2

9.75

84406861

2

12.5

84329761

2

11.25

84398481

1

10.5

84410268

2

9.75

84391199

2

10.5

83448662

1

9.75

84369260

2

11.25

83448695

2

12.75

84360634

2

9.75

83700202

2

8.25

84357727

1.25

11.25

83700237

0

9

84348162

2

12

83700290

2

9

84347144

2

13.5

84313986

1

6.75

84334025

2

11.25

84222613

1

10.5

84325279

2

10.5

84340039

2

12.75

84319160

1

12

82557263

1

9.75

84293696

2

10.5

84362276

1.75

11.25

84293017

2

13.5

83448677

1

9.75

84290167

2

12

83448651

1

10.30

84289422

2

9

83700203

۲

7.5

84289138

1

12.75

84276635

1.5

10.5

84283648

2

12

83700224

2

7.5

84271184

1

11.25

84396682

2

8.25

83700291

2

12

84338523

1.75

12.75

83700264

1.5

8.25

84355719

1.5

9

83700255

0

9.75

82557453

2

9

83700197

1

12

83448818

0.5

9

83700196

1.75

8.25

84366650

2

10.5

83700129

1

12

84337933

2

14.25

83448734

2

12.75

82556952

0.5

12

83448718

2

10.5

83448744

2

9.75

83448701

2

6.75

84396440

2

9+0.75

83448687

1

8.25

84383557

2

11.25

83448661

1

9

83448743

2

9

82557343

1

9.75

84268590

2

12

82557222

1

10.5

84316178

2

12.75

82557065

2

10.5

84657410

2

8.25

82494571

2

12

84370700

2

10.5

80440612

2

8.25

84664314

2

12.75

 

 

 

84666948

1

9.75

 

 

 

84668946

0

12

 

 

 

84669654

0

12

 

 

 

84671745

0

9

 

 

 

8433210845

2

13.5

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 3:0 بعد از ظهر |

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 7:50 قبل از ظهر |

پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 4:30 بعد از ظهر |

از اتوبوس پیاده شد و به سمت پارک رفت. وقتی به در ورودی پارک رسید، نگاهی عمیق به پارک، به درختان و آسمانش انداخت؛ خواست که وارد پارک شود و کمی در آنجا قدم بزند و خاطراتش را مرور نماید اما نگاه درختان پارک اینگونه می‏نمود که از آمدنش به آنجا ناراضی بودند؛ بادی عجیب از سمت پارک به سویش می‏دمید. از تصمیمش منصرف شد، حس کرد که طبیعت پارک، او را نمی‏پذیرد. خود منتظر چنین برخوردی بود.

به سمت ایستگاه مترو به راه افتاد.

***

وقتی وارد قطار شد درهای قطار بسته شدند. گویی قطار منتظر او بود تا حرکت نماید. در داخل قطار جایی برای نشستن پیدا کرد.

نشست و چشمانش را بست و به خواب عمیقی فرو رفت.

***

صدایی مهربان او را از خواب بیدار می‏کرد: ((بیدار شو پسرم.))

چشمانش را گشود، پیرمرد خوش‏سیمایی را دید که به او لبخند میزند.

-         پسرم! ببخشید بیدارت کردم ایستگاه بعدی باید پیاده شوی. گفتم نکند خواب بمانی!

-         تشکر آقا.

قطار ایستاد و پیرمرد به سمت قطار رفت تا پیاده شود. در این حین پسرک به اطرافش نگاه کرد، کسی به جز پیرمرد آنجا نبود! به خودش گفت: (( از کجا می‏دانست که من می‏بایستی ایستگاه بعد پیاده شوم.))

تا خواست پیرمرد را صدا بزند، درهای قطار بسته‏شدند و پیرمرد را دید که بیرون از قطار با او خداحافظی می‏کند. در این فاصله کوتاه توانست اشک‏های پیرمرد را نیز ببیند. ناگهان صدایی در داخل قطار گفت: ((ایستگاه بعد برزخ.))

ترس تمام وجود پسرک را فراگرفت. در کابین‏های قطار شروع به دویدن کرد، تا به راننده قطار برسد و از او بخواهد تا قطار را نگه دارد. اما قطار پایانی نداشت. شروع کرد به اشک ریختن و خودش را دیوانه‏وار به اتاقک قطار می‏کوبید. فریاد می‏زد 3.gif نگه دارید، نگه دارید، من برای رفتن آماده نمی‏باشم، من هنوز جوانم، من می‏بایست جبران کنم.))

دیگر توانی نداشت بر روی کف قطار نشست و زیر لب گفت: (( چه کنم با این همه گناه))

انگار هرچه قطار جلوتر می‏رفت اعمال خود، چه خوب و چه بد را بهتر درک می‏کرد.

لحظه‏ای به خودش آمد: (( اینجا آخر کار نیست، پیرمرد من را بیدار نکرد که فریاد بزنم، خدا خود خواسته‏است که من در اینجا باشم، خدا خود خیر و صلاح من را در این دیده، می‏بایستی به او توکل کنم، زمان کمی به من داده شده تا با خدای خویش رازو نیاز کنم، از او طلب مغفرت نمایم، پسر وجدت کجا رفته، امیدت کجا رفته، او رحمان و رحیم است ....................... ))

دستانش را تا آنجا که می‏توانست بالا برد، چشمانش را بست و فریاد زد: (( خدایا راضیم به رضای تو............))

کسی او را تکان می‏داد:

-         بیدارشو! ایستگاه آخر!

پسرک چشمانش را باز کرد. مسافران در حال پیاده‏شدن از قطار بودن.

روبروی خود روی دیوار قطار تابلویی را دید که روی آن نوشته بود:

 

گزیده‏ای از نهج‏البلاغه:

به خاطر داشته باش:

 

آرام باش، توکل‏کن، تفکر کن

 

سپس آستین‏ها را بالا بزن

 

آنگاه دستان خدا را می‏بینی

 

که زودتر از تو دست به‏کار‏شده‏است.

 

اشک در چشمانش جمع‏شد. خدا را شکر کرد و در ایستگاه دنیای درونش دوباره پیاده‏شد.

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 4:22 بعد از ظهر |

 

INTERVIEW WITH GOD

گفتگو با خدا

 

I dreamed I had an interview with
god

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي
داشتم

 

God asked

خدا گفت

 

So you would like to interview me

پس مي خواهي با من گفتگو کني

 

I said ,If you have the time

گفتم اگر وقت داشته باشيد

 

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدي است

 

What questions do you have in mind
for me

چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي
از من بپرسي

 

What surprises you most about human
kind

چه چيز بيش از همه شما را در مورد
انسان متعجب مي کند

 

God answered

خدا پاسخ داد

 

That they get bored with child hood

اين که آنها از بودن در دوران کودکي
ملول مي شوند

 

They rush to grow up and then

عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد

 

long to be children again

حسرت دوران کودکي را مي خورند

 

That they lose their health to make
money

اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن
پول مي کنند

 

and then

و بعد

 

lose their money to restore their
health

پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند

 

That by thinking anxiously about the
future

اينکه با نگراني نسبت به آينده

 

They forget the present

زمان حال را فراموش مي کنند

 

such that they live in nether the
present

آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي
کنند

 

And not the future

نه در آينده

 

That they live as if they will never
die

اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ،
نخواهند مرد

 

and die as if they had never lived

و آنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده
اند

 

God's hand took mine and

خداوند دستهاي مرا در دست گرفت

 

we were silent for a while

و مدتي هر دو ساکت مانديم

 

And then I asked

بعد پرسيدم

 

As the creator of people

به عنوان خالق انسانها

 

What are some of life lessons you
want them to learn

مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي
را ياد بگيرند

 

God replied with a smile

خداوند با لبخند پاسخ داد

 

To learn they can not make any one
love them

ياد بگيرند که نمي توان ديگران را
مجبور به دوست داشتن خود كرد

 

but they can do is let themselves be
loved

اما مي توان محبوب ديگران شد

 

To learn that it is not good to
compare themselves to others

ياد بگيرند که خوب نيست خود را با
ديگران مقايسه کنند

 

To learn that a rich person is not
one who has the most

ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که
دارايي بيشتري دارد

 

but is one who needs the least

بلکه کسي است که نياز کمتري دارد

 

To learn that it takes only a few
seconds to open profound wounds in
persons we love

ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي
توانيم زخمي عميق در دل کساني که
دوستشان داريم ايجاد کنيم

 

and it takes many years to heal them

ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن
زخم التيام يابد

 

To learn to forgive by practicing
for giveness

با بخشيدن بخشش ياد بگيرند

 

T o learn that there are persons who
love them dearly

ياد بگيرند کساني هستند که آنها را
عميقا دوست دارند

 

But simly do not know how to express
or show their feelings

اما بلد نيستند احساسشان را ابراز
کنند يا نشان دهند

 

To learn that two people can look at
the same thing

ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک
موضوع واحد نگاه کنند

 

and see it differently

اما آن را متفاوت ببينند

 

To learn that it is not always
enough that they be forgiven by
others

ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران
آنها را ببخشند

 

The must forgive themselves

بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند

 

And to learn that I am here

و ياد بگيرند که من اينجا هستم

 

ALWAYS

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت 11:16 قبل از ظهر |

لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین ....
خودتون رو هم گول نزنید...
 

اما سئوالات !!
 
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
 
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
 
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
 
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
 
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
 
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟ 

 

جواب ها :

مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
 
مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
 
مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
 
مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
 
مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
 
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید. 

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 2:34 بعد از ظهر |
خاطره پروفسور حسابی از ملاقات با انیشتن
راز پیشرفت غربی ها
پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

    وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد

    یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.
+ نوشته شده توسط محمدی زاده در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 9:20 قبل از ظهر |

اين عيد سعيد را به همه دوستان،آشنايان،همكاران

 و دانشجويان عزيزم تبريك ميگويم.

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:55 بعد از ظهر |

بياموزيم كه:

1.     با احمق بحث نكنم و بگذاريم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند.

2.     با وقيح جدل نكنيم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه مي‌كند.

3.     از حسود دوري كنيم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنيم باز از زندان تنگ حسادت بيرون نمي آيد.

4.     تنهايي را به بودن در جمعي كه ما را از خودمان جدا مي کند، ترجيح دهيم .

5.     از «از دست دادن» نهراسيم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

6.     بيشتر را بر کمتر ترجيح ندهيم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباري است .

7.     کمتر سخن بگوييم که بزرگي ما در حرفهايي است که براي نهفتن داريم، نه براي گفتن .

 

ارسالی از طرف دوستم محمدرضا ناصحی

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 8:52 قبل از ظهر |

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 8:15 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 1:32 بعد از ظهر |

قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است:

«هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند. در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیۀ دیوارها را ماستمالی کردند.»


به طوری که ملاحظه شد قدمت ریشۀ تاریخی این اصطلاح و مثل سائر از هفتاد سال نمی گذرد، زیرا عروسی مزبور در سال 1317 شمسی برگذار گردید و مدتها موضوع اصلی شوخیهای محافل و مجالس بود و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. چنانچه کسانی برای این ضرب المثل زمانی دورتر و قدیمیتر از هفتاد سال سراغ داشته باشند منت پذیر خواهیم بود که دلایل و مستنداتشان را به نام خودشان ثبت و ضبط کند. آری، ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن، از آن موقع ورد زبان گردید و در موارد لازم و بالمناسبه مورد استفاده و استناد قرار می گیرد.


+ نوشته شده توسط محمدی زاده در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 1:38 بعد از ظهر |

ميلاد امام علي(ع) بر همگان مباركباد.

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 12:45 بعد از ظهر |

با عرض سلام و ادب خدمت دانشجويان عزيزم و با تشكر از زحماتشان

دانشجويان عزيز در صورت داشتن اعتراض  در قسمت نظرات اعتراض

خود را نوشته تا مجددا" بررسي نمايم.

نمره

ش دانشجوئي

نمره

ش دانشجوئي

6

860665984

17

860666016

17

860666128

12

860665841

13

860665766

12.25

860665872

7.5

860666134

14

860665956

12.5

860666185

14.5

860384571

18

860666013

9

860666218

12.5

860665767

13

860384682

11.5

860665753

16.5

860665998

14

860665743

16

860665838

13

860665818

14.25

860384062

13.25

860665708

8

860384051

13.75

860666139

10

860666147

14

860665698

12

860665995

12.5

860665849

13

860666085

15

860665674

10.5

860637135

11.5

860666215

9.5

860665887

8.5

860384065

15

860665826

15

860384022

14.5

860666232

13.5

860666193

8.5

860665858

11.5

860665916

7

860637204

غ

860665972

13.25

860665929

غ

860666180

17.5

860666258

17

860665704

15

860384703

13.5

860666179

15.5

860665960

11

860384023

12.25

860665919

13

860666281

11

860665941

11.5

860666210

17

860384579

12.5

860665928

9.5

850655869

11

860665847

11

860666137

16.5

860666266

14.5

860665719

12

860665760

9

860665886

غ

860666170

غ

84492447

11

860665990

11.5

860665834

غ

860666250

غ

860666165

 

 

غ

84446360

 

 

11

860665869

 

 

12.5

860665722

 

 

8.5

860384289

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 10:16 قبل از ظهر |

با عرض سلام و ادب خدمت دانشجويان عزيزم و با تشكر از زحماتشان

دانشجويان عزيز در صورت داشتن اعتراض  در قسمت نظرات اعتراض

خود را نوشته تا مجددا" بررسي نمايم.

نمره اكسل از 2

نمره امتحان از 15

ش

نمره اكسل از 2

نمره امتحان از 15

ش

دانشجوئي

دانشجوئي

2

6.75

83448677

2

4.5

82557328

2

9.5

83700290

75/0

4.75

81562994

2

6.25

83448782

2

12.75

83448646

1

8

83448662

غ

6

84367263

2

10.5

84408203

1.5

7

84386249

1.25

12.5

84407533

2

12.75

83700252

1.75

10.75

84540836

2

10

84678391

1.25

11

83448738

2

7

84667946

2

5.75

83448616

1.75

12

84657410

1.25

14

850406825

غ

6.5

84540694

2

7

84393494

غ

2.25

84574216

2

10.75

84370700

1.75

14

84289422

2

5.25

84368219

2

8.5

84655872

2

11

83700276

غ

12.25

850656027

2

14.75

84678019

1.75

10.25

84381732

 

 

 

2

4.75

83700222

 

 

 

2

11.25

84668621

 

 

 

1.75

9.75

84293016

 

 

 

2

12.5

84227983

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 9:47 قبل از ظهر |

با عرض سلام و ادب خدمت دانشجويان عزيزم و با تشكر از زحماتشان

دانشجويان عزيز در صورت داشتن اعتراض  در قسمت نظرات اعتراض

خود را نوشته تا مجددا" بررسي نمايم.

نمره اكسل از 2

نمره امتحان از 15

ش دانشجوئي

نمره اكسل از 2

نمره امتحان از 15

ش دانشجوئي

1.75

13.5

83448679

2

12.25

83448673

2

14.25

84326693

1.5

12.5

83448867

2

14.75

83448741

2

14

83448769

2

13.5

84311048

2

6.75

83448778

غ

غ

82528564

1.75

13

83448625

2

12.25

82557388

2

7.5

81562941

2

13.5

83448727

2

11

83700279

2

5.25

82533523

1.5

12.25

83448669

1.5

6.25

83448650

1.5

13

83448826

2

14.5

83448789

2

12.25

83448638

2

12.5

83448773

1.75

13

83448788

1.5

13

83448730

1.5

13

83448723

2

14.25

83448831

2

12.25

83700260

2

14.25

83700201

2

12.75

83448798

2

12.75

83448771

2

13.75

83448801

2

13.75

83448785

2

9.75

84560595

2

10.5

83448794

2

12.5

83700250

2

14

84422754

2

13.25

83448758

 

 

 

1.5

13

83448784

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 9:19 قبل از ظهر |

به نام وجودی که تمام وجود اوست

مـــــــادر

شروع میکنم برگ دیگری از برگهای زندگی را این بار شروع میکنم

با نام مقدس مادر هر چند وجودمان را بکار می گیرم ولی نمی توانم به تصویر کشم

مادر کیست مادر مهر است محبت است مادر ایثار است مادر از خود گذشتن است

مادر وفای به عهد است مادر تمام وجود است

مادر فداکار است مادر مهربانست مادر ماندن است مادر

عزیز است مادر امید است مادر زند گیست مادر سر چشمه زلال پاکی هست مادر .

ایا این کلمه میتواند معنی مادر را رقم بزند نه هرگز مادر

نمیشود توصیف کرد اصلا قلم جرات ندارد که شروع کند مادر

راکاغذ نمیتواند در خود جرات نگه داشتن اسم مادر را داشته باشد مادر

را توصیف کنید

 بروید سراغ گل یاس یروید سراغ ماد مادری

که تمام دنیا شرمنده اوست مفهوم خلقت هست مادری

که چون محمد بزرگش کرد مادری

که تمام دنیا تا اخر زمان اسمش را خواهد داشت مادری

که اسمش زینت عالم هستیست مادری که مرضیه هست مادری

که کوثر را معنی بخشید مادری که …….

فرزندانی چون حسن و حسین ارزش مادر را بیان میکنند

مادر دوست دارم

با تو بمانم با تو زندگی کنم و با تو بمیرم مادر تو در قلب تمام فرندان هستی

و زمزمه های مادر را دوست داشتم دارم در دلت بدم غم های تو مال من

و میگویم مادر و پدر عزیز همیشه با من بمان و در قلب ما باش

حتی اگر در بهشت باشيد

در وجود ما خواهيد بود

واينکه با تمام وجود بگو دوست دارم مادر

 

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 2:36 بعد از ظهر |

ميلاد باسعادت حضرت فاطمه(س) دخت نبي اكرم،ميلاد امام خميني، روز مادر و روز زن را به همه دوستان، آشنايان و دانشجويان عزيزم تبريك عرض مي نمايم.

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 7:39 قبل از ظهر |

گنجشك به خدا گفت:

 

لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگيم،

 

 سرپناه بي كسيم بود؛ طوفان تو آن را از من گرفت.

 

كجاي دنياي تو را گرفته بودم؟

 

خداوند فرمود: ماري در راه لانه ات بود، تو خواب بودي

 

به باد گفتم لانه ات را واژگون كند، انگاه تو از كمين مار

 

پر گشودي!

 

چه بسيارند بلاها كه از تو بواسطه محبتم دور كردم

 

و تو ندانسته به دشمنيم برخاستي.

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 9:38 قبل از ظهر |

 همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت،

وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

 

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

 

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

 

 

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،

يك ماشين شيكتر داشته باشيم،

بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم

و در نهايت بازنشسته شويم...

 

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل،

شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

 

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه،

موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

          مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم،

          كاري كه بايد تمام كنيم،

          زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم،

          بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ... 

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

 

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم،

تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

 

 

خوشبختي، خودٍ همين جاده است.

 

 

پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن،

شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه،

در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها،

بهار و تابستان و پاييز و زمستان،

اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

 

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.

هيچ زماني بهتر از

همين لحظه

براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 8:31 قبل از ظهر |

مصاحبه اي بود در شبكه سي ان بي سي با آقاي وارنر بافيت، دومين مرد ثروتمند دنيا كه مبلغ 31 بيليون دلار به موسسه خيريه بخشيده بود.

در اينجا برخي از جلوه هاي جالب زندگي وي بيان شده

1- او اولين سهامش را در 11 سالگي خريد و هم اكنون از اينكه دير شروع كرده ابراز پشيماني مي نمايد!

2- او از درآمد مربوط به شغل توزيع روزنامه ها، يك مزرعه كوچك در سن 14 سالگي خريد.

3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگي مي كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خريد. او مي گويد هر آنچه كه نيازمند آن مي باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه ديوار يا حصاري مي باشد.

4- او همواره خودش اتومبيل شخصي خود را مي راند و هيچ راننده يا محافظ شخصي ندارد.

5- او هرگز بوسيله جت شخصي سفر نمي كند هرچند كه مالك بزرگترين شركت جت شخصي دنيا مي باشد.

6- شركت وي به نام بركشاير هات وي، مشتمل بر 63 شركت مي باشد. او هرساله تنها يك نامه به مديران اجرائي اين شركتها مي نويسد و اهداف آن سال را به ايشان ابلاغ مي نمايد.

او هرگز جلسات يا مكالمات تلفني را بر مبناي يك شيوه قاعده مند برگزار نمي نمايد. او به مديران اجرائي خود 2 اصل آموخته است:

اصل اول: هرگز ذره اي از پول سهامداران خود را هدر ندهيد.

اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنيد.

7- او به كارهاي اجتماعي شلوغ تمايلي ندارد. سرگرمي او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداري ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشاي تلويزيون مي باشد.

8- تنها 5 سال پيش بود كه بيل گيتس، ثروتمندترين مرد دنيا، او را براي اولين بار ملاقات نمود. بيل گيتس فكر نمي كرد وجه مشتركي با وارنر بافيت داشته باشد. به همين دليل او ملاقاتش را تنها براي نيم ساعت برنامه ريزي نموده بود. اما هنگامي كه بيل گيتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجاميد و بيل گيتس يكي از شيفتگان وارنر بافيت شده بود.

9- وارنر بافيت نه با خودش تلفن همراه حمل مي كند و نه كامپيوتري بر روي ميزكارش دارد. توصيه اش به جوانان اينست كه: از كارتهاي اعتباري دوري نموده و به خود متكي بوده و بخاطر داشته باشند كه:

الف) پول انسان را نمي سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته.

ب) تا حد امكان ساده زندگي كنيد

د) بدنبال ماركهاي معروف نباشد. آن چيزهائي را بپوشيد كه به شما احساس راحتي دست ميدهد.

ه) پول خود را بخاطر چيزهاي غير ضروري هدر ندهيد. تنها بخاطر چيزهائي خرج كنيد كه واقعا به آنها نياز داريد.

و) نكته آخر اينكه، اين زندگي شماست. چرا به ديگران اين فرصت را مي دهيد كه براي زندگيتان تعيين تكليف نمايند؟

 

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:15 قبل از ظهر |

هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به

 عشق

 ثبت است بر جریده عالم دوام ما


چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان


کاید بجلوه سرو صنوبر خرام ما

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 3:45 بعد از ظهر |

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک غزال شروع به

 

دویدنمی کند


و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود .

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک شیر شروع به

 

دویدنمی کند


و می داند باید سریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد .

مهم نیست غزال هستی یا شیر ! با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 12:1 بعد از ظهر |
كشور سازنده گوشي خود، مزايا و معايب آن را با تايپ كردن دستور ذيل بدانيد
 
# 6 0 # *
 
 
After you enter the code you will see a new code contain 15 digits: 
بعد از تايپ دستور فوق شما يك عدد 15 رقمي به شكل ذيل مشاهده خواهيد كرد
 
43 4 5 6 6 1 0 6 7 8 9 4 3 5
  
- IF the digit number Seven & Eight is 02 or 20 that mean it was Assembly on Emirates which is very Bad quality :(
-اگر ارقام هفتم و هشتم 02 يا 20 بود به اين معني مي باشد كه گوشي مونتاژ كشور امارات و كيفيت آن خيلي بد مي باشد.
- IF the digit number Seven & Eight is 08 or 80 that mean it¢s manufactured in Germany which is not bad
-اگر ارقام هفتم و هشتم 08 يا 80 بود به اين معني مي باشد كه گوشي مونتاژ كشور آلمان و كيفيت آن بد نيست.
- IF the digit number Seven & Eight is 01 or 10 that mean it¢s manufactured in Finland which is Good
-اگر ارقام هفتم و هشتم 01 يا 10 بود به اين معني مي باشد كه گوشي مونتاژ فنلاند مي باشد و كيفيت آن خوب است.
- IF the digit number Seven & Eight is 00 that mean it was manufactured in original factory which is the best Mobile Quality...
-اگر ارقام هفتم و هشتم 00 بود به اين معني مي باشد كه گوشي مونتاژ كارخانه سازنده و اصلي و داراي بهترين كيفيت مي باشد.
- IF the digit number Seven & Eight is 13 that mean it was Assembly on Azerbaijan which is very Bad quality and very dangerous for health!!!
-اگر ارقام هفتم و هشتم 13 بود به اين معني مي باشد كه گوشي مونتاژ كشور آذربايجان و كيفيت آن خيلي بد مي باشد و براي سلامتي خطر دارد.
+ نوشته شده توسط محمدی زاده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 9:43 قبل از ظهر |

اديسون در سنین پيري پس از كشف چراغ برق يكي از

 ثروتمندان آمريكا به شمار مي رفت و درآمد سرشارش را تمام و

 كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي  كرد.

اين آزمايشگاه بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد

 در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.

در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به

 پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و

 حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان

 فقط جلو گيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است آنها

 تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد

 رسانده شود.

پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته

 مي كند و لذا از بيدار كردن پيرمرد منصرف شد و خودش را به

 محل حادثه رساند و با تعجب ديد كه پير مرد در مقابل ساختمان

 آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام

 عمرش را نظاره مي كند .پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار

 ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر

 ميبرد

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر

 شار از شادي گفت:

 پسر تو اينجايي مي بيني چقدر زيباست رنگ آميزي شعله ها را

 مي بيني؟  حيرت آور است  من فكر مي كنم كه آن شعله هاي

 بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده

 است ! واي ! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا

 بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش

 امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت.

نظر تو چيه پسرم؟ پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت

 در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت

مي كني؟

 چطـور مي تواني؟ من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته

 اي؟ پدر گفتپسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد

. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند

.در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار

نخواهد شددر مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا

فكــر مي كنيم.    الان موقع اين كار نيست به شعله هاي زيبا

 نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!  

 توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش

 مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت

يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست

يك سال پس از آن واقعه اختراع نمود


روحش شاد

 

+ نوشته شده توسط محمدی زاده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 1:37 بعد از ظهر |